خبر

محمد کاظم گیلان پور، پدر کوهنوردی فنی و نوین ایران درگذشت. وی لیسانس حقوق و فارغ التحصیل مدرسه کوهنوردی (شامونی)، نویسنده، مترجم، مفسر ورزشی، مدیر و راهنمای فدراسیون های کوهنوردی و اسکی در ایران و اروپا و نخستین مربی کوهنوردی کشور بود. استاد محمد کاظم گیلان پور از نخستین افراد ایرانی بود که راه قسمت شمالی علم کوه از طریق سیاه سنگ را همراه محمد پروری و جلیل کتیبه ای گشود. اولین جانپناه و یا پناهگاه ایران در ارتفاعات شمالی تهران در سال ۱۳۲۶ یا همت و پشتکار کوهنوردان آن زمان و به ویژه با سعی و کوشش محمد کاظم گیلانپور در محل اسپید کمر در ارتفاع ۲۸۱۰ متری بین راه اوسون و قله توچال ساخته شده است. محمد کاظم گیلان پور ساکن آندورا بود و در سالهای پایانی عمر خود به تدریس اسکی اشتغال داشت. کتاب پیروزی بر اورست از ترجمه های این استاد است.

درگذشت محمد کاظم گیلانپور را به خانواده ایشان و جامعه کوهنوردی تسلیت می گوییم.

تسلیت به جامعه کوهنوردی

با تاسف بسیار باخبر شدیم محمد کاظم گیلان پور اولین مربی کوه نوردی واسکی کشور از میان

ما رفت.

درگذشت استاد محمد کاظم گیلان پور برجامعه ی کوه نوردی واسکی ایران وورزشکاران کشور تسلیت باد.

وی پدر کوه نوردی علمی وفنی نوین ایران زمین، صاحب نخستین کتاب کوه نوردی منتشر شده در ایران به نام

پیروزی براورست وبسیاری از نخستین های دیگر ورزش کوه نوردی کشوربود.

انجمن کوه نوردان ایران این ضایعه دردناک رابه جامعه کوه نوردی ایران تسلیت عرض می کند.

خبر

نویسنده: مهندس ابوالقاسم نوروزی

با عده‌ای از کوهنوردان، نماینده شرکت نفت مرحوم تیموری، فیلمبردار شرکت نفت آقای حقیقی، با تجهیزات فیلمبرداری ۳۵ میلیمتری از تهران عازم کلاردشت شدیم. شب را طبق معمول در منزل آقای نقوی ماندیم. روز بعد ساعت ۵ صبح با بار و بُنه و سه راّس قاطر عازم سرچال، محل پناهگاه شدیم. فصل پائیز بود و جنگل رنگهای فوق العاده زیبایی گرفته بود. تا ونداربن قهوه خانه مرحوم مشهدی میرزا آقا اتفاقی روی نداد، ولی از ونداربن به بعد هوا گرفت. هر قدر که جلوتر می‌رفتیم ابرها زیادتر میشد. نزدیکی بریر برف و کولاک شروع شد.
ما هم همچنان به راه ادامه میدادیم. در پیت سرا و کنگلکها میزان برف حدود ۳۰ سانتیمتر بود. هر قدر که بالاتر می‌رفتیم ‌مقدار برف زیادتر میشد. در لیزونک حدود ۴۰ سانتیمتر برف نشسته بود. قاطرها با کمک ما پیش رانده می‌شدند و بالاخره ساعت ۷ بعدازظهر با تلاش زیاد به پناهگاه رسیدیم در اطراف پناهگاه میزان برف بیشتر و در حدود ۵۰ سانتی متر بود.
چون هوا سرد و برفی بود قاطرچی گفت که ماندن قاطرها در فضای آزاد به دو دلیل خطرناک است: یکی سرما و بوران و دیگری احتمال حمله حیوانات درنده.
پس از مشورت همگی نظر دارند که داخل پناهگاه را به دو نیم کنیم. نیمی برای استفاده ما و نیم دیگر برای قاطرها. پس از صرف شام، به علت سرما و بوران خوابیدیم. پس از یکی دو ساعت به علت کمبود اکسیژن و فضولات قاطرها فضای پناهگاه غیر قابل تحمل شد. یکی دو نفر حالشان به هم خورد و‌ مجبور شدیم شبانه آنان را بیرون ببریم ‌و در هوای آزاد نگهداریم. آن شب تا صبح نخوابیدیم.
صبح روز بعد خوشبختانه ابرها پراکنده و آفتاب مطبوع و عالی نمودار شد. اشعه آن روی برف مثل برلیان میدرخشید. پس از صرف صبحانه و فیلمبرداری از پناهگاه و مراسم افتتاح کم کم برای بازگشت آماده شدیم. چون روزهای پاییز کوتاه است زودتر حرکت کردیم. حوالی ساعت ۵ بعداز ظهر به منزل صفدر دورنه لو که خالی از سکنه بود رسیدیم. با تهیه شیر و آماده کردن شیربرنج که بعداز رنج راه و بوران وسرما بسیار عالی بود شام را خوردیم و چون شب قبل نخوابیده بودیم به رختخواب رفتیم.
روز بعد، پس از صرف صبحانه عازم رودبارک شدیم. در رودبارک عروسی برپا بود. و از همه ما برای عروسی دعوت شد. اوقات خوشی گذراندیم. اما خاطره آن شب تاریخی که با قاطرها به سر بردیم هرگز فراموشمان نمی‌شود.

منبع: فصلنامه کوه شماره ۸ پاییز ۱۳۷۶

http://www.fatehanekhorshid.blogfa.com/post/46
ارسالی از حسن لکزیان

خبر

خواسته‌های محیط زیستی، فراگیر می‌شود...

رفتارهای متمدنانه در اعتراض به تخریب کوه کرکس

 

وبلاگ > محمدی، عباس - کوه کرکس که دامنه‌های آن در شهرستان‌های نطنز، شاهین‌شهر، و میمه قرار دارد، مانند تمامی کوه‌های کشور، در معرض انواع بهر‌ه‌برداری ناپایدار و کوته‌بینانه است. معدودی جوینده‌ی ثروت و شماری از مدیران دولتی که برایشان فقط افزایش درآمدهای شخصی و یا دادن آمار در زمینه‌ی «افزایش تولید در منطقه» اهمیت دارد، با برداشت‌ گسترده‌ی سنگ‌، این کوه زیبا را که تامین‌کننده‌ی آب چندین روستا و صفابخش باغ‌ها، کشتزارها و مراتع منطقه، و زیستگاه ده‌ها گونه‌ی گیاهی و جانوری است، بدل به یک معدن روباز کرده اند. طنز تراژیک قضیه این که کوه کرکس عنوان «منطقه‌ی حفاظت‌شده» هم دارد، اما می‌رود که بدل به برهوتی خالی از زندگی شود.

 

 

در مهر ماه گذشته، پس از چند سال پیگیری آرام و اظهار شکایت، گروهی از اهالی روستاهای اوره، کُمجان، طرقرود، تار، و شماری از دیگر دوستداران محیط زیست، در اعتراض به عملیات بی‌ملاحظه‌ی معدن‌کاری در کوهستان کرکس، در مقابل فرمانداری نطنز اجتماع کردند. مطابق معمولِ مدیران دولتی، فرماندار به مردم هشدار داد (و بلکه تهدید کرد) که مراقب باشند تا مبادا «بهانه به دست دشمن دهند... زیرا بیگانگان منتظر حرکات این چنینی هستند»! معاون امور معادنِ سازمان صنعت و معدن استان اصفهان هم به معترضان گفت: «بهره بردار معدن باید در محیط آرام کار کند و از سوی دیگر کم‌ترین آسیب را به محیط زیست و محل زندگی ساکنان روستا وارد کند»! جای پرسش است که چرا بعضی از مدیران کشوری که چنین ثبات و قدرتی دارد، هرجا که در برابر حرف حساب کم می‌آورند، هراس‌افکنی از بیگانگان را به‌گونه‌ای تبلیغ می‌کنند که در واقع می‌تواند نشانگر ضعف کشور باشد. همچنین جای شگفتی است که چگونه می‌توان هم خاک و سنگ یک کوه را به توبره کشید و هم از «کم‌ترین آسیب به محیط زیست» دم زد؟!

کوه‌های ایران، نباید مورد بهره‌برداری معدنی قرار گیرند، زیرا مهم‌تر از هرچیز، آن‌ها «آبخیزِ» جویبارها و رودها و کاریز‌ها و چاه‌ها هستند. در مقایسه با درآمد همیشگی و ارزش حیاتی که آبخیزها دارند، درآمد معدن‌کاری هرقدر هم که باشد، چیزی نیست. دروغ بزرگ طرفداران فعالیت‌های معدنی این است که مدافعان محیط زیست را مخالف توسعه‌ی اقتصاد و افزایش اشتغال می‌خوانند. در صورتی که در تمام منطقه‌های کوهستانی کشور که معدن‌کاری رواج یافته، کشاورزی و باغ‌داری و دام‌داری روستاها از میان رفته و مهاجرت به شهرها افزایش یافته است.

امروز (26/11/95) ده‌ها تن از اهالی روستاهای دامنه‌ی کرکس و شماری از کنشگران محیط زیست، به نمایندگی از سوی هزاران دوستدار این آب و خاک، در مقابل ساختمان وزارت صنعت و معدن در تهران تجمع کردند. آنان وزیر را مخاطب قرار دادند و از او خواستند که اگر نمی‌تواند محیط زیست ارزنده‌ی کوهستان کرکس را از فعالیت‌های مخرب معدنی در امان بدارد، استعفا کند. آن‌چه که در این تجمع، چشم‌گیر و امیدوارکننده بود، نخست علاقمندی مردمی ساده به حفظ محیط زیست و برخورد فعال آنان با موضوع بود که تا چند سال پیش آرزویی دست‌نیافتنی می‌نمود؛ و دیگر برخورد متمدنانه‌ی مسوولان با معترضان که نمایندگان ایشان را به داخل ساختمان وزارت فراخواندند و قول بررسی دقیق موضوع و پاسخ‌دهی تا یک هفته‌ی دیگر را دادند. جالب توجه این که چند تن از نیروهای انتظامی که در جلوی ساختمان وزارت بودند، برای معترضان که چند ساعت فریاد کشیدند، آب هم آوردند و تعارف کردند!

امید آن که دولت آقای روحانی که بارها اعلام کرده است که به حفظ محیط زیست اهمیت بسیار می دهد، از وزیر صنعت و معدن خود که امر محیط زیست را تحقیر کرده و چند روز پیش گفته است که «سازمان محیط زیست به خاطر چهار تا گورخر، اجازه‌ی فعالیت معدنی در منطقه‌ی بهرام گور را نمی‌دهد» بخواهد که عذرخواهی کند. این‌گونه سخن‌ها که مشابه آن را در دولت پیش هم بارها شنیدیم، و با طرح غلط موضوع قصد تقلیل مساله‌ی حیاتی محیط زیست را به یک امر پیش‌پاافتاده دارد، فقط سبب نابودی باز هم بیشتر منابع طبیعی کشور می‌شود.

بزرگان کوهنوردی

نام : محمد جعفر 

 نام خانوادگی : اسدی

نام پدر : هاشم

در تاریخ 15 /6 / 1324 در دره ییلاقی عباس آباد و دامنه الوند کوه (همدان) دیده به جهان گشوده و تحصیلات

ابتدائی و متوسطه را در نزدیک ترین دبستان و دبیرستان محل زندگی (خیابان عباس آباد ، چمن ورمزیار) گذرانیده

و در طول سالهای دوران متوسطه عضو تیم فوتبال دبیرستانم بودم. در سال 1344 با اخذ دیپلم ریاضی خدمت

وظیفه را در سپاه دانش منطقه اورامانات(کرمانشاه) شروع و در روستای دورافتاده ده سرخ کزازی از توابع روانسر

به باسواد کردن فرزندان روستائیان مشغول و در طی مدت انجام وظیفه ، دبستان ابومسلم خراسانی را بنا نمودم.

در سال 1346 وارد دانشگاه افسری شده و در سال 1349 با درجه ستوان دومی و رسته پیاده فارغ التحصیل ودوره

مقدماتی را در شیراز به مدت یک سال سپری و در سمت فرماندهی دسته گروهان سوم آموزشگاه گروهبانی در

تهران مشغول انجام وظیفه گردیدم.

در سال 1350 دوره تکاور را در تهران و در سال 1351 دوره چترباز را در هوابرد شیراز گذرانیدم.

از تاریخ 15 /6 /1353 الی 5/ 9 /1353 دوره کوه نوردی را در ارتش ایتالیا در شهر آئوستا گذرانیده و در طول مدت

مذکور به قلل گرند پارادایس ، تورن ، تورینو ، جیمادیجی و سوزنیهای : جانته دگانته و جولیا ، صعود کرده و صعود

به مون بلان به علت شرایط بد جوی عملی نگردید.

در تابستان سال 1352 آقای جان کاگه یاما از کوه نوردان ژاپنی در دیواره علم کوه دچار سانحه گردید و اقدامات به

موقع و سریع مسئولین پناهگاه و کوه نوردان ایرانی حاضر در منطقه و انتقال وی به محل مناسب و اعزام هلی

کوپتر نظامی از سوی فدراسیون کوه نوردی کشور و حمل وی به بیمارستان نیروی هوایی در تهران ، موجبات نجات

وی که دچار شکستگی از ناحیه سر و خون ریزی شدید شده بود را فراهم و پس از معالجات لازم نامبرده با

سلامت کامل به ژاپن برگشت.

اقدامات سریع ، موثر و مفید فوق الذکر موجبات رضایت ، خرسندی و تقدیر مسئولین کمیته کوه نوردی ژاپن از

مسئولین ایرانی و در نهایت صعود مشترک کوه نوردان ایرانی و ژاپنی به هیمالیا را فراهم نمود و به منظور آشنایی

کوه نوردان ژاپنی و ایرانی و آمادگی آنها برای صعود مشترک اقدامات زیر به عمل آمد :

در نیمه اول اسفند سال 1353 همراه تعدادی از کوه نوردان ژاپنی و ایرانی در صعود مشترک به قله دماوند شرکت

نمودم

در نیمه دوم اسفند 1353 به همراه آقای ناصر رستمی از مربیان با سابقه کوه و اسکی کشور با آقایان تامورا وکاگه

یاما از ژاپن به نپال عزیمت و قله دائولاگیری به ارتفاع 8167 متر را شناسایی و در اردیبهشت سال 1354 به ایران

برگشتیم.

پس از بررسی های لازم و کافی مسئولین کوه نوردی دو کشور ، صعود مشترک به قله ماناسلو به ارتفاع 8156

متر در پاییز سال 1355 را اعلام نمودند.

قله ماناسلو ، هفتمین قله بلند دنیا بوده و اولین صعود به این قله در بهار سال 1956 توسط ژاپنی ها صورت گرفت.

قله مذکور در بهار سالهای 1971 - 1972 – 1973-1974-1975 به ترتیب توسط تیم های ژاپن ، اتریش ، آلمان ، زنان

ژاپن و اسپانیا صعود گردیده و در فاصله سالهای 1952 الی 1976 نیز شش تیم با ناکامی روبرو و در این فاصله 19

تن از کوه نوردان تیم های اعزامی به ماناسلو بر اثر سقوط بهمن جان باختند.

لازم به ذکر است صعود به ارتفاعات هیمالیا به علت ریزش باران های موسمی (منطقه ای) در طول سال فقط در

بهار و پائیز عملی بوده و صعود در فصل بهار به جهت بلند بودن روزها و داشتن زمان طولانی تر ، موفقیت آمیزتر

بوده و قله ماناسلو در فصل پائیز تا صعود مشترک ایران و ژاپن هرگز سرتسلیم فرود نیاورده بود بود و صعود فوق

الذکر برای اولین بار در فصل پائیز صورت گرفت و به عنوان یک رکورد جهانی ثبت گردید.

اعضاء تیم مشترک ایران و ژاپن عبارت بودند از آقایان :

1-     امیر سرتیب محمد خاکبیز ، سرپرست تیم مشترک

2-    نوبویوشی تامورا ، سرپرست و مسئول فنی تیم ژاپن

3-    شادروان مختار مهدیزاده مسئول فنی تیم ایران

4-    مسانوایجی یاما ، عکاس و خبرنگار

5-    شادرون جلال رابوکی (فروزان) عضوتیم

6-    کی میو شی می زو ، پزشک و جراح

7-    شادروان ولفگانگ گورتر(آلمانی) ، فیلمبردار

8-    هیروشی کی مورا ، عضو تیم

9-    شادروان علی محمدپور ، عضو تیم

10-  جان کاگه یاما ، عضو تیم

11-  قاسم دادفرمای ، عضو تیم

12- نوریاشی سوگا ، عضو تیم

13- محمد بهزادی ، عضو تیم

14- تسویوشی کازاما ، عضو تیم

15- یوسف هندی ، عضو تیم

16- محمد جعفر اسدی ، عضو تیم

پرسنل استخدامی از کشور نپال :

1-     افسر رابط از وزارت امور خارجه کشور نپال ، یک نفر

2-    سرپرست پرسنل استخدامی از کشور نپال با عنوان سردار ، یک نفر

3-    معاون سردار ، یک نفر

4-    شرپا(کوهنورد نپالی) 25 نفر

5-    آشپز ، 4 نفر

6-    پستچی ، 2 نفر

7-    گروه باربران در بازگشت از قرارگاه اصلی ، 200 نفر

وزن تجهیزات و پوشاک انفرادی اعضاء و پرسنل استخدامی نپال (منهای باربران) تجهیزات فنی لازم برای مسیر

کمپ های راهپیمایی ، چادرهای مسیر و کمپ های ششگانه ، تجهیزات پزشکی ، مواد غذایی لازم برای راه

پیمایی در رفت و برگشت وکمپ ها ، نوشت افزار و تمامی اقلامی که برای زیست بیش از دو ماه در کوهستان

ضرورت داشت ، 15 تن گردیده و این مقدار بار در جعبه های 5 تا 30 کیلوگرمی با علامت گذاری محل استفاده در

کمپ های معین در اوزان 30 کیلوگرمی جهت حمل به باربران تحویل می گردید.

به منظور انجام کارهای مقدماتی تیم مشترک در کاتماندو در تاریخ 3 /5/ 1355 همراه شادروان جلال رابوکی به

کاتماندو پرواز و از سوی کشور ژاپن نیز آقایان کاگه یاماوایچی ها به پایتخت نپال وارد و بقیه اعضای تیم مشترک در

تاریخ 15 /5/ 1355 به گروه های پیشرو ملحق گردیدند.

در مدت 10 روز اعضای تیم مشترک کارهای اداری ، استخدام پرسنل نپالی ، جداسازی وتفکیک بارها و مقدمات

حرکت را فراهم و درتاریخ 25 /5/ 1355 کاروان از محلی به نام تریسولی بازار،  به حرکت درآمده و پس از 19 روز

راهپیمایی در تاریخ 12/ 6/ 1355 به آخرین دهکده واقع در مسیر به نام سما ، وارد و در مدت 4 روز انتخاب محل

قرارگاه اصلی و آماده سازی آن عملی گردید. کارعملی کوهنوردی از روز 16 /6 شروع و راه سازی ، هم هوایی ،

انتخاب محل کمپ ها ، زدن کمپ ها ، انتقال تجهیزات و مواد خوراکی لازم به کمپ های مختلف ادامه یافته و به

ترتیب کمپ های 1-2-3و4 در ارتفاعات 4920 – 5780- 6300و 6900 متری تا تاریخ 15/ 7 برقرار گردید.

روز 16/ 7 سرپرستان و کلیه اعضای ایرانی و ژاپنی در کمپ 2 در ارتفاع 5780 متری گردهم آمده و اولین نفرات

حمله به قله را انتخاب و روز 17 /7 پس از بوسیدن قرآن مجید و عبور از زیر پرچم های سه کشور (ایران – ژاپن و

نپال) به کمپ 3 رفته و روز بعد 18 /7 به سمت کمپ 4 حرکت کرده و بامداد روز 19/ 7 اکیپ حمله با کمک و

همراهی شادروان جلال رابوکی از ایران و آقایان سوگا و کازاما از ژاپن و تعدادی از شرپاها تجهیزات لازم برای

آخرین کمپ را به ارتفاع 7650 متری منتقل و پس از استقرار چادر قرمز رنگ آخرین کمپ ، گروه سه نفره حمله

(آقایان جان کاگه یاما از ژاپن ، پسنگ شرپا از نپال و محمد جعفر اسدی از ایران) به استراحت پرداخته وبقیه

پرسنل به کمپ 4 برگشتند.

با توجه به شناخت ژاپنی ها از وضعیت مسیر و فاصله تا قله قرار بود ساعت 30/ 4 بامداد 20 مهر حرکت کرده تا

حدود ساعت 30/ 12 به قله رسیده و بتوانیم پس از صعود خود را به کمپ 4 رسانیده و توسط سایر اعضاء به

اصطلاح تر و خشک شویم ، لیکن شدت طوفان در ساعت 30/ 4 بحدی بود که امکان حرکت به سوی قله وجود

نداشت و با هماهنگی سرپرست تیم مشترک و مسئولین فنی دو تیم ، گروه حمله در چادر منتظر تغییر وضعیت

هوا تا ساعت 30/ 8 شده و سپس به جهت وضعیت خاص مسیر(شیب تند یخی) با طناب به یکدیگر متصل و

شروع به حرکت کردیم ، حرکت گروه در گرده کند بود و با توجه به از دست دادن 4 ساعت از زمان صعود ، به آقای

کاگه یاما گفتم از طناب خارج شده و با سرعت بیشترحرکت را ادامه دهیم در غیر اینصورت رسیدن به قله عملی

نیست ، ایشان خطر بدون حمایت حرکت کردن را متذکر شد و من هم بعلت نداشتن زمان کافی برای رسیدن به

قله بالاخره از طناب خارج شده و بصورت انفرادی حرکت را ادامه دادم.

اکسیژن کپسول های مورد استفاده هر سه نفر در ساعت حدود 12 به پایان رسید و این در حالی بود که به ارتفاع

8000 متر رسیده بودیم و افزایش ارتفاع و عدم استفاده از اکسیژن حرکت را مشکل تر می کرد.

در ساعت 30/ 16 یعنی 4 ساعت دیرتر از برنامه پیش بینی شده به قله رسیدیم ، مجدد با طناب به یکدیگر متصل

شده و ابتدا آقای پسنگ شرپا از نپال با حمایت و باپرچم های سه کشور به قله رفته و از او عکس و اسلاید گرفته

و سپس من در قله قرار گرفتم و پس از پایین آمدن من آقای کاگه یاما در رأس قرارگرفت و در این دقایق شدت

طوفان و سرمای هوا بحدی بود که علیرغم داشتن 2 دوربین فیلمبرداری امکان تهیه فیلم میسر نشد و با بی سیم

صعود به قله را اطلاع دادیم.

بلافاصله پس از پایین آمدن از روی قله علیرغم نیاز به حرکت در کرده به منظور تامین بیشتر به صورت انفرادی و با

سرعت راهی چادر کوچک قرمز رنگ آخرین کمپ شده و لطف و عنایت خداوند بزرگ شامل هر سه ما بود که در

ساعت 19 بیستم مهر و در تاریکی به چادر برگشته و در آنجا به یکدیگر صعود را تبریک گفته و توسط بی سیم

بازگشت به کمپ 5 را گزارش کردیم.

لازم به ذکر است من در روز قبل (19/ 7) در حرکت از کمپ 4 به 5 هنگامی که قصد داشتم کت پرم را در کوله

پشتی بگذارم طوفان آن را از دست من درآورده و به ارتفاعات پایین تر برد و من صعود به قله را بدون کت پرانجام

دادم و همین مسئله باعث سرمازدگی شدید دست و پاهایم گردید.

پس از تماس با مسئولین بدون استفاده از مواد غذایی موجود با بهره گیری از کپسول های اکسیژن اضافه در کمپ

به خواب عمیقی فرو رفتیم و من در بازگشت از سفر آن خواب را به مرگ تشبیه کردم و بارها گفتم : من اکسیژن

زدم و مردم (ودرواقع زنده شدم) صبح روز 21 مهر پس از یک استراحت خوب بیدار شده و راهی کمپ چهارم شدیم

و جالب است که کت پر گم شده در پایین تر از کمپ 4 در کنار مسیر بازگشت در اختیارم قرار گرفت.

عصر آن روز به کمپ 2 محل استقرار سرپرست ، مسئولین فنی ، پزشک ، خبرنگار ، فیلمبردار و تعدادی از اعضاء و

شرپاها ، برگشته و توسط دکتر ژاپنی مورد معاینه قرار گرفته و مشخص شد که دست ها و پاهایم به شدت

سرمازدگی پیدا کرده و مداوای دکتر شروع گردید.

به علت نزدیک بودن مونسون (فصل ریزش برف و بارانهای موسمی) و تغییرات شدید هوا در ارتفاعات بالا و پیروزی

بدست آمده ، اعزام گروه بعدی را صلاح ندانسته و تصمیم گرفته شد تیم مشترک برای بازگشت به کاتماندو آماده

شود.

روز 22 /7/ 1355 به قرارگاه اصلی برگشته و مقدمات حرکت به سمت تریسولی بازار طی 5 روز فراهم و در همین

مدت تعدادی از اعضای ایرانی ، ژاپنی و شرپاها یک گردش تفریحی در مناطق اطراف نموده صبح روز 29 مهر ماه

قرارگاه اصلی را با تعداد 200 باربر ترک و 11/8 به کاتماندو وارد و روز 16 آبان ماه هیئت ایرانی به همراه شادروان

گورتر(فیلمبردار) و آقایان تامورا ، کاگه یاما وایچی یاما به دهلی نو پرواز و بقیه اعضای ژاپنی عازم توکیو گردیده و

تیم ایران و همراهان روز 18/8/1355 وارد تهران گردید.

پس از صعود به قله ماناسلو بنیاد هیمالیای فدراسیون کوه نوردی کشور به دنبال بدست آوردن مجوز صعود به قله

اورست از کشور نپال بررسی های لازم را بعمل آورد لیکن به علت واگذاری مجوز صعود به کشورهای مختلف اخذ

این اجازه نامه تا چند سال آینده امکان پذیر نبود به همین علت بنیاد هیمالیا با مسئولین کوهنوردی کشور چین

وارد مذاکره گردید و علیرغم نپذیرفتن درخواستهای صعود به اورست از راه چین ، تقاضای ایران موردموافقت چینی

ها واقع گردید.

چینی ها پذیرفتند در بهار سال 1357 یک تمرین مشترک برای کوه نوردان دو کشور انجام پذیرد و روز 9 /2/ 1357

هیئت 20 نفره ایرانی به سرپرستی سرتیب محمد خاکبیز عازم پکن گردید و روز 13/2 با هواپیما به شهر سی کاژه

به ارتفاع 3900 متر و روز 16/2 با اتوبوس به شهرک دین ژی به ارتفاع 4200 متر رفته و روز 17/2 با کامیون در

قرارگاه اصلی به ارتفاع 5080 متر استقرار یافتیم. فدراسیون کوه نوردی کشور چین با استفاده از جاده کشیده

شده ، قرارگاه اصلی را بسیار وسیع و مجهز تدارک دیده بود و عملا" در ذخیره انرژی کوه نوردان برای رسیدن به

قرارگاه اصلی ، زمان و نیروی انسانی لازم برای حمل تجهیزات و نیازمندیهای برنامه مشترک به پای کوه صرفه

جویی کاملی بعمل آمده بود.

در طول روزهای 23 الی 30/ 2 کمپ های یک ،دو،سه و جهار به ترتیب در ارتفاعات  5580-6100-6500 و 7100

متری برقرار و روز 31 /2 /1357 گروه مشترک کوه نوردان ایران و چین با رسیدن به ارتفاع 7500 متر ، تمرین

مشترک را با موفقیت انجام داده و بعلت نزدیک شدن مونسون گروه مشترک در تاریخ 1/ 3 /1357 به قرارگاه اصلی

مراجعت و پس از بازگشت به دین ژی و سی گاژه چینی ها میهمان نوازی را کامل کرده و هیئت ایرانی را برای

دیدار از لهاسا (پایتخت تبت) در ارتفاع 3700 متر برده و سه روز را در آن شهر به بازدید از دیدنیهای لهاسا گذرانیده

و سپس با هواپیما به چن دو پرواز و پس از 48 ساعت با هواپیما به پکن مراجعت و روز 18 /3/ 1357 وارد تهران

شدیم.

اعضای هیئت 20 نفره عبارت بودند از آقایان :

امیر سرتیپ محمدخاکبیز ، عزیز دیزجی ، شادروان مختار مهدیزاده ، شادروان جلال رابوکی(فروزان) ، شادروان

عبداله عزیزی ، شادرون حسین حراستی ، حبیب اله جهانکار ، محمود رضایی ، پزشک فضل اله امامی نیا ، احمد

نعلبندی پور ، شادروان علی محمدپور ، یوسف هندی(نظامی) ، اله کرم کرمی (نظامی) عزیز خلج ، مجتبی

مظاهری ، محمود مرتضوی ، علی طاهری ، حسین کبیر و محمد جعفر اسدی

در شروع جنگ تحمیلی عراق به عنوان افسر رکن یکم لشگر 21 حمزه به منطقه عملیاتی دزفول اعزام و در تاریخ

9/8/1359 با عنوان معاون و افسر آموزش گروه ضربت لشگر 21 حمزه در منطقه سرپل کرخه از ناحیه پیشانی مورد

گلوله کلاشینکف متجاوزین بعثی قرار گرفته و تا فروردین ماه سال 62 در مناطق عملیاتی دزفول ، اهواز ، خرمشهر

و دهلران در عملیات فتح المبین ، بیت المقدس و رمضان شرکت داشته سپس با سمت رئیس آجودانی لشگر 21

حمزه به تهران آمده و در زمستان سال 1362 به ستاد نیروی زمینی ارتش منتقل و در مدیریت شهدای نزاجا انجام

وظیفه نموده و در تاریخ 15/1/68 به عنوان رئیس آجودانی اداره بهداری نیروی زمینی به آن قسمت منتقل و از

تاریخ 1/7/69 الی 1/8/70 دوره فرماندهی و ستاد ارتش را گذرانیده و بعنوان جانشین مدیریت کارگزینی نزاجا انجام

وظیفه نمودم و درتاریخ 27/6/72 نیز به ستاد مشترک ارتش انتقال یافته و با سمت رئیس تربیت بدنی ارتش

جمهوری اسلامی ایران افتخار خدمت به امر ورزش و ورزشکاران ارتشی را بدست آورده و در تاریخ 1/4/74 با

تقاضای شخصی به افتخار بازنشستگی نائل گردیدم.

اورست

بازخواني خاطرات شاهد نخستين صعود به اورست

جن موريس

در آخرين روزهاي قرن بيستم مجله امريکايي تايم در ويژه نامه يي که به معرفي صد قهرمان و سمبل سده سپري شده اختصاص داشت، فتح اورست توسط «ادموند هيلاري» زنبوردار و «تنسينگ نورگاي» شرپا را مويد قدرت اراده فروتنانه اين دو دانست. بازخواني خاطرات خانم «جن موريس» همراه دو فاتح در هيات بريتانيايي فاتح اورست در سال 1953، به مناسبت مرگ «سر ادموند هيلاري» صورت مي گيرد که جمعه گذشته در 88 سالگي بسياري از ناگفته هاي نخستين فتح اورست را با خود به دنياي ديگر برد.

---

روز 29 مه 1953، ادموند هيلاري از نيوزيلند و تنسينگ نورگاي از نپال نخستين ابناي بشر بودند که قله «اورست» را که بوميان «چومولونگما» مي ناميدند، به ارتفاع 29028 فوت فتح کردند؛ بلندترين مکان روي زمين. با هرگونه استاندارد معقول، اين کار اتفاق بزرگي نبود. هواپيما خيلي پيش از آن برفراز قله پرواز کرده بود و طي چند دهه پس از آن نيز صدها آدم ديگر با مليت هاي متنوع اورست را دوباره فتح مي کردند. پس چه چيز جالب توجهي در رسيدن به بالاي يک کوه مي توانست وجود داشته باشد؟

اين صعود از نظر جغرافيايي موفقيتي محسوب نمي شد و در حالي که تحقيقات علمي تسريع شده بودند ديگر جاي تازه يي در جهان براي کشف شدن باقي نمانده بود، اما هنوز نام هاي هيلاري و تنسينگ در هر زباني مفهوم قهرمان را متبادر مي کند، تا حدي بدين خاطر که آنها حقيقتاً مرداني قهرمان منش بودند ولي دليل اصلي اين است که آنها خواه ناخواه روح زمانه خود را نمايندگي مي کردند. جهان اوايل دهه 50 ميلادي هنوز تا حدودي خمار جنگ جهاني دوم بود که کمتر از يک دهه پيش از آن به پايان آمده بود. همه چيز داشت تغيير مي کرد. قدرت هاي سترگ گذشته در حال سقوط بودند و مردان جديدي به پا مي خاستند. توده هاي وسيع مردمان بيچاره آسيا و آفريقا بر اثر خود آگاهي به تکاپو افتاده بودند.

«هيلاري» و «تنسينگ» تحت حمايت امپراتوري بريتانيا به هيماليا رفتند. هيات اعزامي، هيات بريتانيايي اورست بود، سال 1953 و به رهبري کلنل «جان هانت» يکي از اصيل ترين «جنتلمن »ها. لحظه يي تاريخي بود که دو کوهنورد جاودانه شدند، يکي از کلني تاج نشان (بريتانيا) مي آمد و ديگري از دل ملتي که براي مدت هاي مديد در نقش حائل به امپراتوري راج (هندوستان) خدمت مي کردند، اما من مطمئن هستم که آنها تا وقتي آخرين شيب برفي را به سوي قله در مي نورديدند هيچ اختلاف نظري با هم نداشتند. هر دو مرد مستقيم به پيش مي رفتند. تنسينگ يک کوهنورد حرفه يي بود برخاسته از جماعت «شرپا» بر کوهپايه هاي اورست. پس از چند صعود به کوهستان به واقع او براي رسيدن به اوج دلايلي شغلي داشت، اما همچنين قصد داشت بر فراز بلندترين برف ها، درخواستي از خدايان (تبتي) به جاي گذارد که براي مدت هاي طولاني هيبت مقدس «چومولونگما» را نزد ملت او به نظر مي آوردند. حرفه اصلي «هيلاري» زنبورداري بود و از نظر شخص خودش اگر سگک کمربند را به قصد رسيدن به بلندترين قله محکم نمي کرد کمتر از يک بشر واقعي بود و البته همه اينها مشهورش ساختند، اگرچه اين دو قهرماناني از گونه اساطيري نبودند که با اهدافي غول پيکر درآويزند، با افتخار فک بزنند و خودشان را مهم جلوه دهند.

چنين شخصي مي توانست «جرج مالوري» باشد که در 1924 در اظهارنظري مشهور گفت مي خواسته اورست را فتح کند «چون آن آنجاست،» اما اگر هم او به قله رسيده باشد، زنده نماند که افسانه اش را روايت کند. هيلاري و تنسينگ دو دوست بشاش و شجاع بودند و کاري را مي کردند که از انجام دادنش لذت مي بردند و به بهترين شکل هم از عهده اش برآمدند و به طرز عجيبي کنار هم جفت شدند. هيلاري قد بلند بود، بدقواره، درشت استخوان و با صورتي دراز و با شکلي نامتجانس قدم برمي داشت که راه رفتنش بيشتر به زرافه شباهت مي برد. او عادتاً يک کلاه دست دوز به سر مي گذاشت با دنباله يي کتاني که در فيلم هاي قديمي بر سر لژيونرهاي خارجي فرانسوي ديده بوديم. تنسينگ در مقايسه يک مدل مد هيماليايي محسوب مي شد؛ کوچک، تر و تميز، مرتب و قهوه يي مثل يک توت، با اعتماد به نفس راه رفتن يک گربه. هيلاري در هم مي رفت، تنسينگ لبخند مي زد. هيلاري قهقهه مي زد، تنسينگ تبسم مي کرد. هيچ يک از اين دو مشخصاً از چيزي ناراحت نمي شدند و از طرف ديگر هيچ کدام به ماجراجويي خارج از قاعده نمي پرداختند، چنان که فتح آنان قرباني بزرگي نداشت. در جريان صعود بريتانيايي 1953 هيچ کس کشته، معيوب يا حتي سرمازده نشد. البته خيلي هم کم حرارت نبودند مگر در يک احساس مشترک فني. دو عضو مصمم از يک تيم بودند و در حرارت سفرشان همين بس که نخستين کلمات هيلاري پس از بازگشت از قله خطاب به يکي از دوستان نيوزيلندي اش «جرج لو» چنين بودند؛«جرج ما آن حرامزاده را رام کرده ايم.» نکته حقيقي در کوهنوردي به عنوان يکي از دشوارترين ورزش ها آن است که روح انسان در مقابل فرديت محک مي خورد. اينجا تو چيزي فراتر از مضمون به چنگ نمي آوري و حتي به خاطر آن به پيروزي فکر نمي کني و در اغلب موارد قهرمان نمايي در آن بخش فرعي داستان است. اگرچه سرنوشت هيلاري و تنسينگ بود که به سمبل هايي بسيار مشهور بدل شوند و اين نبود به جز ابعاد واقعي اين مردان که در خلال ساليان به شکل حقيقي در تکرار روايت داستان صعود بيشتر و بيشتر رشد يافتند. شايد آنها در ابتدا تنها فکر مي کردند که نخستين صعود به يک تپه صعودي به جاودانگي است؛ شايد آنها از روي غريزه دريافتند سرنوشت جايگاهي ديگر برايشان در نظر گرفته است. با گذشت زمان اين دو نه فقط به طور خاصي نمايندگان ملت هايشان بودند که نيمي از بشريت را هم نمايندگي مي کردند. فضانوردان ممکن است ادعا کنند که تمام بشريت را نمايندگي مي کنند، هيلاري و تنسينگ، اما در داستاني کم اهميت تر آمدند تا به افتخار ملل کوچک دنيا آن بالا قامت راست کنند؛ ملت هاي جوان، آنهايي که محو مي شدند و آنهايي که ظهور مي کردند. البته هر دو با نشان هاي افتخار جهاني پذيرايي و از سوي همه ملل به رسميت شناخته شدند. هر دو به پر استقبال ترين شهروندان کشورهايشان (نيوزيلند و نپال) تبديل شدند و نام ملتشان به واسطه آنها در سراسر دنيا پيچيد و در عين حال هر دو بيشتر عمرشان را وقف شادي بخشي ناشناخته از نوع بشر کردند؛«شرپا»ها و مردم تنسينگ، بوميان راستين منطقه اورست. تنسينگ که در 1986 چشم از جهان فرو بست قهرمان کاريزماتيک آنها و يک الگوي زنده براي قابليت هايشان بود. «اد هيلاري» مرشد کهن آنها، سال ها از عمرش را در اين کشور صرف نظارت بر احداث فرودگاه ها، مدرسه ها و بيمارستان ها کرد و کاري کرد که موجوديت «شرپا» بهتر به جهان شناسانده شود. بنابراين هر دو آنها از جشني که برايشان برپا شده بود براي به پا خيزاندن يک سوم بد اقبال بشريت بهره بردند، مردماني که عموماً نمي توانستند وقت و انرژي شان را براي توسعه مناطق کوهستاني به کار گيرند، فقط بدين خاطر که آه در بساط نداشتند. من اين دو مرد را از وقتي نخستين بار در کوهستان ملاقاتشان کردم، دوست داشتم؛ از حدود نيم قرن قبل. ولي در سال هاي متعاقب صعود سعي در ستايش آنها داشتم. گمان مي کردم نشان «قهرماني» شان کاري فراتر از انگيزه بخشي نژاد «گانگ - هو» - مردم تبت- انجام خواهد داد. آيا در آن زمان حقيقتاً فتح اورست براي نخستين بار زير گام هاي آنها براي نژاد بشر معنايي ويژه داشت؟ در سال هاي بعد آنچه مي شد از اين خاطره باشکوه استخراج کرد، اعتباري بود براي شايستگي، رأفت و سادگي فاخر نژاد بشر.هيلاري و تنسينگ اين را با «رام کردن آن حرامزاده» به اثبات رساندند.

کریس شارما

کریس امپراکاش شارما در شهر سانتا کروز-کالیفرنیا بزرگ شد، او فرزند گیتا جان و باب شارما است. وی سنگنوردی را زمانی که ۱۲ سال داشت شروع کرد. در چهاده سالگی توانست برندهٔ مسابقات ملی بولدرینگ (به انگلیسی: Bouldering Nationals) شود. یک سال بعد، توانست درجهٔ صعود خود را به درجهٔ ۵٫۱۴c که در آن زمان بالاترین درجهٔ صعود بر اساس سیستم درجه‌بندی یوسیمیتی بود برساند.

شارما به شهر بیشاپ (به انگلیسی: Bishop, California) در شهرستان اینیو واقع در کالیفرنیا مهاجرت کرد، و اولین نفری بود که توانست مسیر بویژه مشکلی را در آن منطقه صعود کند بدین ترتیب دارای حق نامگذاری مسیر صعود شده‌اش شد وآن را ماندالا (به انگلیسی: The Mandala) نامید.

گرمدره

گَرمدَرّه شهری است در استان البرز ایران. این شهر در بخش مرکزی از توابع شهرستان کرج قرار دارد. شهر گرمدره در کیلومتر ۲۲ بزرگراه شهید لشگری واقع شده‌است.

جمعیت این شهر در سال ۱۳۹۰، برابر با ۱۳۲۴۸ نفر بوده‌است [۱].

شهر گرمدره از سال ۱۳۸۳ بنا به تصویب هیأت وزیران به سطح شهر ارتقاء یافت. حریم شهر گرمدره که عمدتاً از شمال به ارتفاعات البرز و از جنوب به باغ‌ها و اراضی مستعد کشاورزی محدوداست و در سایر نقاط زمین‌های آن کاربری صنعتی دارند.[۲]

شهر گرمدره امکانات آبی خوبی ندارد و شهرداری آن با مشکل تأمین آب آشامیدنی ساکنان روبه‌رو هستند.[۳]

خبر

From 9 - 12 April 2015 Courmayeur and Chamonix become the world’s mountaineering capital with the 23 edition of the Piolets d’Or, the most prestigious mountaineering award.

بیست و سومین جشنواره کلنگ طلایی از تاریخ 9 تا 12 آوریل ( 20 تا 23 فروردین ) در پای مون بلان و در دو شهر شامونی فرانسه و کورمایور ایتالیا برگزار شد.

امسال کلنگ طلایی، هیئت داوری یا هیئت ژوری ( Jury) نداشت!! برگزار کنندگان مراسم، برعکس سالهای گذشته، هرگز از کلمه ژوری یا داوری استفاده نکردند. آنها انتخاب کنندگان بهترین صعود ها را نه هیئت داوری بلکه کمیته فنی (technical commitee) نام نهادند و تا آخر به همین نام بسنده کردند. انتخاب شده گان برای بهترین صعودها نیز، برنده گان نام ندارند بلکه صرفا دریافت کننده گان کلنگ طلایی هستند. این برنده گان، یا دقیق تر این دریافت کننده گان کلنگ طلایی، برعکس سالهای قبل، نه در روز پایانی این مراسم بلکه همانند جایزه یک عمر دستاورد کوهنوردی، از قبل انتخاب و معرفی شده بودند. سه  صعود منتخب كميته فني، از ميان 58 صعود موفق سال 2014 انتخاب شده اند. در هر حال :

جایزه یک عمر دستاورد کوهنوردی:  سر کریس بانینگتون

دریافت کننده گان کلنگ طلایی:

1 – تامی کالدول، آلکس هانولد (امریکا) – تراورس 5 روزه ی 7 قله ی خط الراس فیتزروی در پاتاگونیا، فوریه 2014 -   seven-summit traverse of the Fitz Roy 

2 – آلکساندر گیوکوف، آلکسی لونچینسکی (روسیه) – اولین صعود رخ جنوب غربی تامسرکو به ارتفاع 6618 متر در نپال - direct southwest face of Thamserku

3 – آلس سزن، لوکا لیندیک، مارکو پریزلی (سومین کلنگ طلایی پریزلی؛ اسلوونی) – اولین صعود رخ شمالی هاگشو به ارتفاع 6657 متر در هندوستان. north face of Hagshu

کمیته فنی بین المللی:

"کمیته فنی بین المللی" که دریافت کنندگان کلنگ طلایی را انتخاب کرده است مرکب از 9 کوهنورد معروف جهان از 9 کشور به اسامی زیر است : 

کازوکی آمانو (ژاپن)، والری بابانوف (روسیه)، هروه بارماس (ایتالیا)، استفان بنوئیست (فرانسه)، اندی هوسمان (انگلیس)، مایکل کندی (امریکا)، اینس پاپرت (آلمان)، رافائل اسلاوینسکی (کانادا)، آندره استریمفلی (اسلوونی).

عکس هایی از جشنواره کلنگ طلایی

از چپ به راست: تامی کالدول - آلیس سزن - لوکا لیندیک - آلکسی لوچینسکی - آلکساندر گیوکوف - داگ اسکات - فدریکا کورتز - اریک فورنیه - سر کریس بانینگتون - کریستین ترامسدورف - لیندسی گریفین - مارکو پریزل.

کریس بانینگتون - تامی کالدول

کریس بانینگتون - داگ اسكات

روابط عمومی انجمن

خبر

IMG_2682

  • همیشه یک کیسه باخود داشته باشیم وتمام پسمانده های خود رابه پایین (نقاط تعیین شده برای زباله ) برسانیم .
  • ازراه های پاکوب عبورکنیم : گذر از راه های میان بر ودلخواه ، سبب ازمیان رفتن پوشش گیاهی و فرسایش خاک می شود.
  • ازچیدن هرگونه گل وگیاه خودداری کنیم . دیده میشود که عده ای درفصل بهار به چیدن انواع سبزی صحرایی می پردازند . لازم است بدانیم که امروزه با زیاد شدن جمعیت وافزایش شمارکسانی که به کوه وصحرا می روند دیگرامکان ندارد که مانند گذشتگان خود ازسبزی های خودرو استفاده کنیم .
  • درحفظ درختان بکوشیم و هیچگاه با چوب وبوته آتش روشن نکنیم . برای گرم کردن غذا ودرست کردن چای، یک چراغ کوچک همراه ببریم. اگردرجایی آتش روشن کردیم. پیش از ترک محل آن راکاملا خاموش کنیم و روی آن خاک بریزیم .
  • هنگام زدن چادر یا پهن کردن زیرانداز، ازکندن گیاهان وتخریب دامنه ها خودداری کنیم .
  • ازنزدیک شدن به آشیانه جانوران وآسیب رساندن به آنها خودداری کنیم .
  • ازدفع ادرار و مدفوع درنزدیکی جویبار ها و رودخانه ها خودداری کنیم. تاحدامکان سعی از توالت های پایین دست کوه استفاده کنیم.
  • از نوشتن یادگاری روی سنگها، دیواره ی غارها، دیواره پناهگاه ها خودداری کنیم.
  • هیچگاه به تشکیلات آهکی داخل غارها، همچنین به صخره ها ودیگر پدیده های کوهستانی آسیب نزنیم .
  • برنامه های کوه نوردی جمعیتی (چند صدنفره وچندهزارنفره ) که فشار ناگهانی زیادی برطبیعت وارد سازد، اجرا نکنیم .
  • درهنگام کوهنوردی، همانند یک محیط بان مسئول، مراقب تخلف ها وآسیب رسانی های احتمالی دیگران باشیم بیشتر کسانی که اشتباه کوچکی مرتکب می شوند، با یک تذکر محترمانه قانع می شوند. شکارچیان غیرمجاز وجویندگان آثار تاریخی رابه مقام های مسئول معرفی کنیم .
  • مشکلات محیط زیستی کوهستان (مانند چرای مازاد به ظرفیت مرتع، جاده سازی های غیراصولی، سدسازی، معدن کاری، زمین خواری وگردش گری غیرمسئولانه ) رابشناسیم و با طرح آن در رسانه ها یا با نامه نگاری به مسئولان خواستار رفع این مشکلات شویم .
  • به جای درخواست ازمسئولان برای ایجاد تسهیلات کوهنوردی (مانند پناهگاه ) خواستار ساخت خانه ی کوه نورد درشهر یا روستا به منظور برگذاری نشست ها و تاسیس کتابخانه و مرکز اطلاعات کوهنوردی شویم. با محافلی که طرح های احداث تله کابین، پیست موتورسواری و تاسیسات دیگر درکوه می دهند. رایزنی کنیم وبه آنان طرح های جایگزین درجهت سرمایه گذاری در روستا یا شهر نزدیک پیشنهاد دهیم.
  • منطقه های دارای ویژگی استثنایی را به سازمان های محیط زیست و میراث فرهنگی معرفی کنیم و از آنها بخواهیم که بابت این منطقه ها در فهرست آثار حفاظت شده یا ملی، به حفظ آن کمک کنند.
  • به فرهنگ مردم کوهپایه نشین احترام بگذاریم. این فرهنگ ها رابشناسیم و در حفظ  آن ها به جامعه ی محلی کمک کنیم. جنبه هایی ازفرهنگ بومی می تواند به توسعه پایدارجامعه کمک کند.
  • برای ورود به مناطق حفاظت شده و پارک های ملی و مانند آن، حتما از مقام های مسئول اجازه بگیریم و پاسگاه های محلی و ماموران را در فشار نگذاریم که با ورود ما موافقت کنند.
  • درسازمان های مردم نهاد طرفدار محیط زیست عضو شویم و در برنامه هایی مانند روز پاک سازی کوهستان، روزجهانی کوهستان، روز زمین، روزملی دماوند. و……..مشارکت کنیم.

 منبع : کتاب راهنمای صعود قله های ایران (اثرزنده یاد فریدون اسماعیل زاده)

تصویر: میانه سرا، بلوکات – خرداد ۱۳۹۵ – برنامه گروه کوهنوردی سپهر

کوه نوشت

ریوربوردینگ در طولانی ترین یخچال طبیعی اروپا

هیدروسپیدینگ یا ریوربوردینگ شکلی از ورزش های مخاطره آمیز است که شرکت کنندگان به حالت دمر روی یک تخته فوم سخت دراز می کشند و با سرعت با جریان آب حرکت می کنند.
امتیاز خبر: 36 از 100 تعداد رای دهندگان 1140
برترین ها: هیدروسپیدینگ یا ریوربوردینگ شکلی از ورزش های مخاطره آمیز است که شرکت کنندگان به حالت دمر روی یک تخته فوم سخت دراز می کشند و با سرعت با جریان آب حرکت می کنند. ریوربوردینگ معمولا در رودخانه ها و جویبارها انجام می شود اما برخی علاقمندان در آبراهه های سرد و یخ زده میان یخچال ها این ورزش را انجام می دهند.

باوجود خطرات بسیاری که انجام این ورزش در یخچال ها دارد، هیدروسپیدینگ درحال تبدیل شدن به یک سرگرمی تابستانی جدید است. ورزشکاران فرانسوی کلود آلن گیلند و ژیل یانین تصمیم گرفتند تا درطولانی ترین یخچال طبیعی اروپا به این ورزش بپردازند. آن ها در یخچال آلچ در سوئیس یک مسیر 11 کیلومتری را از نوک یخچال شروع کردند. این تصاویر باورنکردنی توسط عکاس کوهنورد «دیوید کارلیر» گرفته شده اند.
 
 ریوربوردینگ در طولانی ترین یخچال طبیعی اروپا
 
ریوربوردینگ در طولانی ترین یخچال طبیعی اروپا 
 
ریوربوردینگ در طولانی ترین یخچال طبیعی اروپا
 
ریوربوردینگ در طولانی ترین یخچال طبیعی اروپا 
 
ریوربوردینگ در طولانی ترین یخچال طبیعی اروپا 
 
ریوربوردینگ در طولانی ترین یخچال طبیعی اروپا 
 
ریوربوردینگ در طولانی ترین یخچال طبیعی اروپا 
 
ریوربوردینگ در طولانی ترین یخچال طبیعی اروپا

کتاب

دوستانمان در انجمن حفظ محیط کوهستان اقدام به ترجمه کتاب هواشناسی کوهستان "مبانی و کاربردها" نموده اند.

این کتاب نوشته دیوید وایت من و به کوشش دکتر فرامرز خوش اخلاق، شبنم هادی نژاد صبوری، نیما فرید مجتهدی، دکتر ابراهیم اسعدی اسکویی ترجمه و توسط انتشارات ایلیا منتشر شده است.

فهرست کتاب ضمیمه می باشد.

انجمن کوهنوردان

⚪️نشست مشترک چند نمایندگی انجمن در شهرستان یزد⚪️

 در روزهای ۲۸ و ۲۹ بهمن ماه، در ساختمان نمایندگی انجمن کوه نوردان ایران در شهر یزدبرگزارشد .

این محل، گردهمایی تعدادی از اعضای انجمن از شهرهای تهران ، بروجرد، یزد، آمل، و همدان ، برای هم اندیشی

در زمینه ی چگونگی فعالیت دفاتر نمایندگی بود . در این همایش"دستورالعمل نحوه تاسیس و فعالیت شعب و

دفاتر نمایندگی تشکل های مردم نهاد" مصوب وزارت کشور و "آیین نامه ی دفترهای نمایندگی و شعب انجمن کوه

نوردان ایران " مورد بحث وبررسی قرار گرفت . حاضرین، نظرات خود را در زمینه ی تطبیق فعالیت نمایندگی های

انجمن با دستورالعمل وزارت کشور ارایه دادند؛ چند تن از حاضران پیشنهاد دادند که نمایندگی ها به عنوان

"شعبه" فعالیت کنند تا امکان و اختیارات گسترده تری داشته باشند. با توجه به ماده ی ۴ اساسنامه ی انجمن 

کهدر آن آمده است. "انجمن می تواند در دیگر نقاط کشور شعبه، یا در خارج از کشور دفتر نمایندگی دایر نماید" وبا

عنایت به این که تا کنون هم نمایندگی های انجمن در چار چوب اساسنامه ، بیشترین اختیار را برای انجام فعالیت

هایشان داشته اند، قرار شد که نمایندگی های انجمن در خواست تاسیس شعبه را به فرمانداری های مربوطه

ارایه دهند و پس از انجام و تکمیل روند ثبت، در مورد جزییات دیگر "مانند نحوه ی صدور کارت عضویت، چگونگی

دریافت حق عضویت و .... " بحث و تصمیم گیری شود. هیات مدیره ی انجمن ، از همه ی اعضایی که از راه های

دور و نزدیک خود را به این نشست رساندند و از نمایندگی انجمن در یزد بخاطر میزبانی دوستانه تقدیر و تشکر

می کند.

خبر

رئیس جمعیت هلال احمر آمل:

متولی صعود گردشگران خارجی به قله دماوند مشخص نیست

کوهنوردی

رئیس جمعیت هلال احمر آمل گفت: متولی صعود گردشگران خارجی به قله دماوند مشخص نیست.

به گزارش ایسنا، جمشید نیکزاد در بازدید از نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری های مازندران در غرفه ایسنا اظهار کرد: متولی مشخصی برای گردشگران خارجی که برای صعود به قله دماوند وارد ایران می شوند وجود ندارد و این افراد لیدرهای خود را از سایت‌های مختلف پیدا می کنند. لیدرهایی که در سایت‌های مختلف فعالیت دارند به طور عمده، بدون کارت شناسایی ثبت شده هستند و این منجر به ورود و خروج این توریست‌ها بدون نظارت فدراسیون کوهنوردی می‌شود.

نیکزاد خاطرنشان کرد: شرکت هایی که سرپرستی صعود به قله دماوند را به عهده می‌گیرند باید با فدارسیون هماهنگ باشند و کوهنوردان را بیمه کنند تا در زمان حوادث با بحران های بزرگ روبه‌رو نشوند.

رئیس جمعیت هلال احمر آمل اظهار کرد: به دلیل نابسامانی و نبود متولی، برخی کوهنوردان جان خود را از دست می دهند.

وی با اشاره به اینکه مهم‌ترین فعالیت هلال احمر امداد و نجات و آموزش های لازم برای پیشگیری از حوادث است، گفت: فدارسیون و هیئت کوهنوردی به همراه سازمان میراث فرهنگی و گردشگری باید با همکاری یکدیگر ساماندهی کوهنوردان به ویژه توریست های که وارد کشور می شوند را به عهده بگیرند.

خبر

کرسی جهانی غارنوردی لنگ ۳۰ میلیون تومان!

شهر > محیط زیست ایران - محمد باریکانی:
کرسی ایران در اتحادیه جهانی غارنوردی ممکن است تنها به‌دلیل نبود ۳۰میلیون تومان بودجه برای اعزام نماینده ایران در اتحادیه جهانی غارنوردی به کنگره جهانی این اتحادیه در شهر سیدنی استرالیا، از دست برود.

اين خبر را سعيد هاشمي‌نژاد، نماينده ايران در اتحاديه جهاني غارنوردي و مسئول سابق ارتباطات بين‌الملل انجمن غار و غارشناسي ايرانيان كه مسئوليت كارگروه غارنوردي استان خراسان جنوبي را نيز برعهده داشته است، به همشهري اعلام كرد.

اتحاديه جهاني غارنوردي متشكل از 60كشور است و ايران نيز توانسته در سال2013 با رأي 39كشور از 41كشور حاضر در كنگره اين اتحاديه در جمهوري چك، صاحب يك كرسي در اتحاديه جهاني غارشناسي شود. پيش‌تر اعضاي انجمن غار و غارشناسي ايرانيان توانسته بودند در سال2009 و پيش از عضويت در اين اتحاديه به‌منظور معرفي غارهاي ايران به غارنوردان جهان، زبان فارسي را به ديكشنري 12زبانه اتحاديه جهاني غارنوردي به همت سعيد هاشمي‌نژاد و همسرش كه او نيز از اعضاي انجمن غار و غارشناسي ايرانيان است، وارد كنند.

سعيد هاشمي‌نژاد، نماينده ايران در اتحاديه جهاني غارنوردي به همشهري مي‌گويد: از سال‌2009 تاكنون تمام فعاليت‌هاي جهاني ايران در حوزه غار و غارشناسي و حتي غارنوردي با هزينه شخصي انجام و تمام هزينه‌ها از جيب اعضا پرداخت شد. حتي در سفر به كنگره جمهوري چك نيز 20ميليون تومان هزينه سفر شد كه همه هزينه‌ها به‌صورت شخصي توسط اعضا پرداخت شد.

نماينده ايران در اتحاديه جهاني غارنوردي با تأكيد بر لزوم حفظ جايگاه و كرسي ايران در اتحاديه جهاني غارنوردي و حضور فعال در كنگره سال2017 استراليا مي‌گويد: زحماتي كه براي اين كار كشيده شده نبايد از دست برود، چون غارنوردي ايران با عضويت در اين اتحاديه دچار تغيير و تحول بزرگ شد و غارنوردهاي ايراني توانستند با تكنيك‌هاي روز غارنوردي دنيا و اهميت حفاظت از غارها فراتر از آنچه در تصور ما پيش از عضويت در اتحاديه جهاني بود، آشنا شوند و پي به اهميت زيست‌محيطي غارها و حفاظت از آنها ببرند.

به گفته وي، حضور نماينده ايران در اين اتحاديه از آن جهت اهميت دارد كه بايد نماينده‌اي از ايران در كنگره جهاني غارنوردي ديدگاه‌هاي منفي نسبت به ايران را از بين ببرد و بتواند پس از 4سال عضويت در اين اتحاديه جهاني باز هم در اجلاس غارنوردان جهان حضور داشته باشد.

به گفته سعيد هاشمي‌نژاد، حداقل هزينه پرواز به استراليا بين 5تا 6ميليون تومان است و هزينه ثبت‌نام در كنگره نيز 500دلار براي هر كشور است. حداقل هزينه‌ها با درنظر گرفتن هزينه اقامت براي 8روز حضور در اين كنگره براي هر شب حدود 80دلار است.

سال2013 كه ايران در كنگره جهاني غارنوردي در جمهوري چك توانست رأي بالاي عضويت در اين اتحاديه را به‌دست آورد، تنها يك مقاله در مورد غارنوردي در ايران ارائه كرد و چند نقشه غار از مجموعه غارهاي ايران نيز به گفته سعيد هاشمي‌نژاد به اين كنگره ارائه شد. پيش‌تر نيز انجمن غار و غارشناسي ايرانيان به‌عنوان يك انجمن مردم‌نهاد براي عضويت ايران در اين اتحاديه زمينه آشنايي غارنوردهاي خارجي با غارهاي ايران را آماده كرده بود. جالب آنكه هزينه عضويت ايران در اتحاديه جهاني غارنوردي از سوي هيچ‌يك از نهادهاي متولي غار در ايران ازجمله فدراسيون كوهنوردي و حتي كارگروه غارشناسي كشور كه رياست آن برعهده سازمان حفاظت محيط‌زيست است، پرداخت نشده و در 4سال اخير هر سال انجمن غار و غارشناسي ايرانيان كه يك سازمان غيردولتي است، هزينه 100يورويي حفظ جايگاه كشور در اتحاديه جهاني غارنوردي را پرداخت كرده است.

حفظ جايگاه ايران در اتحاديه جهاني غارنوردي از آن جهت اهميت دارد كه اعضاي اين اتحاديه پيگير ثبت سال2020 به‌عنوان سال جهاني غارها و كارست در يونسكو هستند و ايران نيز نظر مثبت خود را در اين خصوص با تكيه بر كرسي جهاني خود اعلام كرده است. درصورت موافقت يونسكو با اعلام سال جهاني غار كشورهاي عضو اتحاديه جهاني غارشناسي ملزم به حفاظت از غارهاي جهان و افزايش آگاهي عمومي نسبت به ارزش زيست‌محيطي غارها و لزوم حفاظت از آنها به همراه فعاليت‌هاي غارنوردي متضمن حفاظت از غارها را در كشورهاي جامعه خود دارند. مردادماه سال96 در سيدني استراليا نيز ايران بايد پيشنهادهاي خود را براي اصلاح منشور سازماني اتحاديه جهاني غارنوردي اعلام كند كه درصورت كنسل‌شدن اين سفر به‌دليل نبود بودجه 30ميليون توماني براي اعزام نماينده ايران به كنگره جهاني اين اتحاديه، شانس فعاليت ايران در اتحاديه جهاني از دست مي‌رود.