کلاغ ها
توهین به رزا علیپور جانباخته کوهستان در جلسه باشگاه دماوند
گزارش طیبه طاهری از جلسه هفتهگی باشگاه دماوند:
حکایت ما و فرهنگ کوه نوردی مان!!
عصر روز دوشنبه 4 بهمن 1395 برای دیدار دوستی در محل سالن اجتماعات باشگاه دماوند حضور پیدا کردم. بر حسب اتفاق ، این حضور من همزمان شد با نشست هفتگی باشگاه که هر دوشنبه در این محل برگزار می شود. اما این بار با عنوانی متفاوت و در نوع خود جذاب : «کارگاه بررسی و جلوگیری از حوادث کوه نوردی!!».
از آنجایی که بسیار به این بحث علاقمند هستم فرصت را غنیمت شمردم و تصمیم گرفتم از این فرصت بر ای اضافه کردن بر دانسته هایم استفاده کنم... ظاهرا برنامه ریزی جلسه به این شکل بود که مجری و یا بهتر بگوییم مدرس کارگاه با طرح تعدادی حادثه کوه نوردی ، به آنالیز آنها بپردازد. اولین موردی که بررسی شد حادثه گم شدن کوه نوردان مالزیایی در مسیر جبهه جنوبی دماوند بود که آذرماه امسال اتفاق افتاده بود. مدرس کارگاه پس از بحث و تبادل نظر با حاضرین در جلسه ، به بیان مشاهدات عینی خود در این حادثه پرداخت. ماحصل این بحث لیستی از خطاهایی بود که مسبب بروز چنین حادثه ناگواری شده بود.
و اما حادثه دوم : شروع نقد و بررسی حادثه دوم با جمله ای عجیب بود که البته با لحنی عجیب تر ادا شد : "رزا علیپور رو که همه تون خوب می شناسید..." و این جمله شروعی بود بر بیان زنجیره ای از جملات توهین آمیز که یکی پس از دیگری بر زبان می آمدند!
جملاتی از این قبیل:
"برای من جالبه .... کسی که توی کوه روی نایلون سر می خورده بعد از مرگش برای ما میشه کوه بانو!!" لحن صحبت مدرس کارگاه بسیار برایم جالب بود. ایشان را قبلا ندیده بودم. اما نامشان را شنیده بودم : آن هم در گزارش همین حادثه! درست حدس زده اید: ایشان یکی از همان دونفری بود که در همین حادثه تلخ ، از کمک به مصدوم سرباز زده بودند!! یکی از دو نفری که تایم صعود برایشان نسبت به جان یک انسان ارجحیت داشت!!
بی اختیار به یاد بخش هایی از گزارش حادثه افتادم که به قلم نیما اسکندری نوشته شده بود:
ناگهان دو نور را دیدیم. دو همنورد از باشگاه دماوند(ح .م و ا.خ) بودند. رسیدند و مصدوم را دیدند. یکی از آن ها کیسه بیواکی را داد و گفت " ما برنامه مون یک روزه اس و تایممون باید تو 24 ساعت باشه... از ما که واسه این کاری بر نمیاد...ما می ریم"و رفتند.گیج و منگ این حرف ها بودم.کلمات در مغرم می چرخید. تایم،صعود یک روزه و جان این دختر که تنها امیدش ما بودیم و اینقدر راحت نادیده اش می گرفتند. ای کاش این حرف را نمی زدند.
قریب به یک سال از این حادثه تلخ می گذرد... نقدهای بسیاری در این رابطه مطرح شده و کالبد شکافی حادثه و امداد بارها و بارها توسط افراد مختلف انجام شده است... متاسفانه مصدوم حادثه علی رغم تلاشهای فراوان کوه نوردانی که نجاتش دادند پس از طی دوره سخت بیماری دار فانی را وداع گفت.
در اینکه در بروز این حادثه تلخ تعداد زیادی از خطاهای انسانی و در یگ کلام « غیر حرفه ای گری ها» دخیل بوده است هیچ شکی نیست...فرد حادثه دیده بدون داشتن تجربه صعود تابستانه دماوند ، اقدام به صعود زمستانه کرده ، آن هم یکروزه ! تجهیزاتش مناسب نبوده... کلنگ و کرامپون به همراه نداشته ، آموزش ندیده بوده و... اما هیچ یک از این ها دلیل نمی شود برای توجیه بی تفاوتی و بی مسئولیتی ما... و اینکه پس از گذشت قریب به یک سال از این حادثه ، نه تنها مسئولیت بی توجهی خود را نپذیریم و گردن نگیریم بلکه از دیگران مطالباتی هم داشته باشیم و در قالب کارشناس تحلیل گر حوادث همه تقصیرات را به گردن دیگران بیندازیم!! آیا اساسا چیزی به نام «وجدان انسانی » در نهاد چنین انسان هایی وجود دارد؟
متاسفانه کوه نوردی ما به ابزاری برای خودنمایی تبدیل شده است. البته جامعه کوه نوردی ما نیز بخشی از جامعه رو به زوال ماست که درآن روز به روز ارزش ها کمرنگ تر و ضد ارزش ها پررنگ تر می شوند. اما به راستی با کدام منطق می شود این رفتارها را توجیه کرد؟
افرادی که حاضر نمی شوند به یک مصدوم با بدترین شرایط کمک کنند چون تایم صعودشان خراب می شود چه توجیهی برای این رفتارغیرانسانی خود دارند؟
آیا فردی که می تواند خودش رو تا بارگاه سوم برساند تا زمانش زیر 24 ساعت شود توانائی یک یا دو ساعت ایستادن در آن شرایط را نداشته است؟ اگه وضعیت جسمی این افراد نامناسب بوده آیا پس از رسیدن به بارگاه سوم استراحت کرده اند یا به طرف پائین ادامه مسیر داده اند؟ (به گفته شاهدان عینی این دونفر در روز حادثه خودشان را به بارگاه سوم رسانده اند)
آیا افرادی که در عملیات امداد به صورت داوطلبانه شرکت کرده اند خسته نبوده اند؟ مگر صعود آنها یکروزه نبوده است؟؟ حتی اگر بپذیریم که این دونفر به علت خستگی توانایی شرکت در عملیات امداد و انتقال مصدوم را نداشته اند سوال اینجاست که نمی توانستند مدتی صبر کنند و وضعیت مصدوم را چک کنند؟ کارهای کمک های اولیه را انجام بدهند ؟وضعیت مصدوم راچک کنند ؟
اگر مصدوم خونریزی داشت کنترل خونریزی رو انجام بدهند؟ نمی توانستند به سمت بارگاه سوم رفته و چند نفر رابرای کمک بالا بفرستند ؟
و هزاران هزار چرای دیگر ...که در ذهنم مطرح شد.
تداعی آن حادثه تلخ و البته ترکیب آن با این سخنان جالب به شدت من را تحت تاثیر قرار داد...بی اختیار از جا برخاستم و جلسه را ترک کردم.
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
پی نوشت :
برای روح زنده یاد رزا علیپور آرزوی آرامش دارم... و آرزوی سلامتی و موفقیت برای عزیزانی که در سخت ترین شرایط برای نجات او تمام تلاش خود را به کار بستند.
✳️طیبه طاهری...اسفند ۹۵✳️
منبع: گروه تلگرامی سیمرغ(سعید صبور)
ارسال: نیما اسکندری


