خبر

انجمن کوهنوردان ایران برگذار می کند!

ششمین جشنواره دوسالانه فیلم های کوهنوردی ایران.

زمان برگذاری این جشنواره 30 دی ماه لغایت اول بهمن ماه سال جاری می باشد. علاقهمندان شرکت در این جشنواره می  

توانند آثارخود را در فرمت MP4 ودر دونسخه تا 30 آذر ماه به ایمیل انجمنکوهنوردانایران

info@alpineclub.ir فرستاده و یا حضوراآثار خود را بهدفترانجمنتحویلدهند

آدرس انجمن کوهنوردان ایران: تهران،خیابان انقلاب،جنب لاله زارنو،شماره 590،طبقه چهارم،واحد12،کدپستی 1145774455

،تلفن:66712243

و همچنین برای هماهنگی های بیشتر می توانید با جناب آقای بهرامی دبیر این جشنواره هماهنگی لازم را داشته باشید

تلفن آقای بهرامی:09123334045

 

عکسانه

نگاهی به عکاسی از جنبش‌های اعتراضی قرن بیستم

یان رُز کَسمیر، نوجوان آمریکایی، در جریان تظاهرات علیه جنگ ویتنام در سال ۱۹۶۷ در مقابل سربازان گارد ملی آمریکا، بیرون ساختمان پنتاگون ایستاده است. این تظاهرات به تغییر دیدگاه عمومی نسبت به جنگ ویتنام کمک بسزایی کرد. واشنگتن دی سی، آمریکا، ۱۹۶۷. عکس از مارک ریباد، آژانس مگنوم. 

 اختصاصی «سایت عکاسی» - اکنون پس از گذشت پنج دهه شاید بتوان گفت جنبش مقاومتی که در اواسط دهه ۱۹۶۰، علیه دخالت دولت آمریکا در جنگ ویتنام به‌وجود آمد، یکی از فراگیرترین‌ها و بزرگترین‌ها در سده اخیر بود؛ یک گردهمایی حیرت انگیز متشکل از مخالفان سربازی اجباری، هیپی‌ها، آدم‌های باوجدان، سیاه پوست و سفیدپوست و فقیر و غنی، که همه با هم در مقابل دولت ایستادند. اما آیا کسی به این فکر کرده‌بود که نسل‌های بعد چطور این وقایع را به یاد خواهند آورد؟ آیا کسی پیش بینی می‌کرد که این جنبش در آینده چه آثار شگرفی خواهد داشت؟ یا تنها حلقه‌ای عظیم به طور تصادفی از اتحاد گروه‌های مختلف تشکیل شده‌ بود و این تعداد معترض ناگهان بدون اینکه خود بخواهند با یکدیگر هم‌صدا شده‌ بودند؟ 

   برای یان رز کَسمیر، دختر ۱۷ ساله پرورشگاهی ساکن حومه‌ مریلند و یکی از ۱۰۰هزار معترض حاضر در پنتاگون در ۲۱ اکتبر ۱۹۶۷، ماجرا کاملا اتفاقی بود. هنگامی که رُز در مقابل نیزه یکی از ۲۵۰ هزار سرباز حاضر در آنجا -که دستور داشتند به هر نحوی شده معترضان را پراکنده کنند- قرار گرفته‌ بود، نمی‌دانست «مارک ریباد» عکاس مگنوم با لنزش مستقیما او را هدف گرفته‌است. وقتی کَسمیر گل سفیدی را به سمت یکی از سربازان مقابلش پیشکش می‌کرد، ریباد دکمه شا‌تر را فشار داد و چهره گشوده و پراحساس او را از نیم‌رخ در تصویر ثبت کرد. در همین لحظه بود که یکی از به یادماندنی‌ترین عکس‌های این جنبش گرفته‌ شد. 

   پس از گذشت ۴۰ سال از آن لحظه، ریباد در مصاحبه‌ای گفت: «او دائم سعی می‌کرد نظر سرباز‌ها رو [به خودش] جلب کنه. شاید می‌خواست باهاشون حرف بزنه.» «این حسو داشتم که بیشتر از اینکه اون از نیزه‌ سربازا بترسه، اونا ازش می‌ترسیدن.»

 دانشجویان در حال پرتاب اشیا به سمت پلیس. خیابان سن ژرمن، منطقه ۶ پاریس، فرانسه. ۶ می‌۱۹۶۸. عکس از برونو باربی، آژانس مگنوم.

خود کَسمیر هم در مصاحبه‌ای دیگر می‌گوید: «من داشتم بهشون التماس می‌کردم که بیان و به ما ملحق بشن. در اون لحظه، همه تواناییم برای حرف زدن رو از دست داده بودم. اونا فقط مردای جوون بودن. می‌تونستن نامزد من باشن. می‌تونستن برادر من باشن. و اونا هم قربانی کل این جریان بودن. ماشین جنگی نبودن. انسان بودن و دقیقا به همون اندازه [ی ما] عروسک خیمه شب بازی این نمایش بودن. نمایشی که به طرز وحشتناکی مسخره بود.» 

   با این عکس ریباد توانست از ارتباط انسانی میان کَسمیر و دشمنش سمبلی ماندگار بسازد. از آن موقع تاکنون عکاسان بسیاری، بار‌ها و بار‌ها در موقعیت‌های مشابه از این سمبل استفاده کرده‌اند. مثلا همین چند ماه پیش در شهر بتن روژ لوییزیانا، در جریان جنبش اعتراضی موسوم به «زندگی سیاه‌پوستان اهمیت دارد- Black lives matter» که به طور همزمان در نقاط مختلف دنیا برگزار شد، جاناتان بکمن ازصحنه تلخی عکس گرفته‌است که در آن زنی با لباس گشاد در مقابل سه پلیس که به سرعت به‌ش نزدیگ می‌شوند ایستاده‌است. اشاره بکمن به عکس دختری با گل ریباد در این عکس کاملا مشهود است. عکس ریباد به دفعات در نشریات مختلف منتشر شد و عکس بکمن نیز در عرض یک روز در تمام دنیا پخش شد. اکنون افراد بسیار زیادی به دنبال یافتن زنی هستند که در این تصویر حضور دارد. 

   این مسلما، ویژگی خطیر عکاسی خبری است. این نوع عکاسی در وهله‌ی اول وسیله‌ایست که به منظور برانگیختن حس همدردی در مخاطب به کار گرفته می‌شود. اخبار منتشره از فعالیت یک جنبش، هرچقدر هم با نیات مثبت نوشته شده‌باشد، می‌تواند به سرعت بدل به جنجالی رسانه‌ای شود؛ اما یک عکس‌ خبری در هر شرایطی شفقت و مروت بیننده را برمی‌انگیزد. مضاف بر این، عکس‌هایی که در روزنامه‌ها و مجلات چاپ می‌شوند نقشی اساسی در پیشبرد اهداف سیاسی جنبش‌های اعتراضی ایفا می‌کنند: اگر عکسی ثبت نشود، جنبش تضعیف خواهد شد و اعتراضات دیر یا زود خاموش می‌شوند. 
 

تهاجم نیروهای پیمان ورشو نزدیک ساختمان رادیوی ملی. پراگ، جمهوری چک، آگوست ۱۹۶۸. عکس از ژوزف کودلکا، آژانس مگنوم. 

 

 انتشار دختری با گل تاثیری کوچک اما انکارناپذیر در تغییر دیدگاه عمومی نسبت به جنگ ویتنام گذاشت. این تاثیر تا حدی بود که پس از اتمام جنگ، بسیاری از مسئولان دولتی ایالات متحده به طور رسمی آن را محکوم کردند. ریباد در مصاحبه‌ای گفته است که: «عکاسی نمی‌تونه دنیا رو تغییر بده، اما می‌تونه دنیا رو نشون بده، خصوصا وقتی داره تغییر می‌کنه.» ‌

 

دستگیری یک معترض خیابانی. «لعنت به بی‌اعتنا!» بیرمنگام، آلاباما، ایالات متحده آمریکا، ۱۹۶۳. عکس از بروس دیویدسون، آژانس مگنوم. 

   نهضت مقاوت علیه جنگ ویتنام چیزی بیش از اولین در نوع خود بود. از سال ۱۹۴۷ که مگنوم پایه گذاری شده، عکاسان این آژانس نهضت‌های مدنی و جنبش‌های آزادیخواهانه بسیاری را در دورافتاده‌ترین نقاط جهان پوشش داده‌اند. اسناد به دست آمده از این اتفاقات، از عکس‌های دلخراش ژوزف کودلکا از تهاجم نیروهای پیمان ورشو به چکسلواکی در سال ۱۹۶۸ گرفته تا شورش دانشجویان پاریسی در می‌ ۱۹۶۸ برای احقاق حقوق شهروندی که برونو باربی از آن عکاسی کرده، جزء قوی‌ترین و تاثیرگذار‌ترین آلبوم‌های تاریخ عکاسی خبری‌اند. این عکس‌ها گردهم‌آیی مردم عادی را در تلاش برای تغییر اوضاع به تصویر کشیده‌اند. 

 

«مرد تانکی» که یک دسته از تانک‌های تی۵۹ را متوقف کرده است. میدان تینانمن، پکن، چین. ۴ ژوئن ۱۹۸۹. عکس از استوارت فرانکلین، آژانس مگنوم. 

 عکس استوارت فرانکلین از فردی که در مقابل پنج تانک تی۵۹ وسط یک خیابان خالی در میدان تینانمن پکن ایستاده، یکی از این اسناد ماندگار است. عکس از تظاهرات چینی‌ها گرفته‌شده که در اعتراض به نبود آزادی بیان و فساد گسترده حکومتی در این میدان تجمع کرده‌بودند. وقتی او این عکس را از بالکن یک هتل گرفت، به نظرش یک عکس عادی می‌آمد. اما چند روز بعد وقتی عکس را به فرانسه برد و فهمید اسنادی که از این اعتراضات و سرکوب پس از آن به رسانه‌ها درز کرده چقدر اندک بوده‌اند، تازه متوجه اهمیت عکس خودش شد: سانسور شدید و ظالمانه‌ رسانه‌ها در چین، این عکس تاثیر گذار و تلخ را از مردی که «مرد تانکی» نامیده شد بدل کرد به نماد جنگ برای آزادی بیان؛ چیزی که فرانکلین حتی تصورش را هم نمی‌کرد. چند سال بعد او به گاردین گفت: «به عنوان یک عکاس، ماموریت شما اینه که شور و هیجان یک رویداد رو ثبت کنید و تا اونجا که می‌تونید سعی کنید [این شور و هیجان رو] به نحوی تاثیرگذار به مخاطب منتقل کنید.»  «عکس‌های من نتیجه تلاش‌هایی است که برای فهم رویداد‌ها موقع اتفاق افتادنشون کردم. [تلاشم] برای اینکه داستان رو روایت کنم، حتی وقتی داره در لحظه پیش می‌ره.» 

 

 قدرت اعتراض امری است که مدت‌هاست ذهن ریموند دپاردون را به خود مشغول کرده‌است. از نظر او، یک عکس دقیقا مساوی است با درک خالق آن از میزان بالقوه تاثیری که می‌تواند بر مخاطب داشته‌باشد. «من خبرنگارم،» دپاردون این را می‌گوید و ادامه می‌دهد «اما در عین حال شعر، سیاست، و شاید تماشاچی بودن -باور به اینکه عکاسی هنوز می‌تونه شرایط‌ رو تغییر بده- منو تحت تاثیر قرار می‌دن.»

منبع:
Magnum Photos

 

خبر

تلاش سخت اما ناموفق آدام اوندرا در آنسایت "نوز"

آدام اوندرا با همراهی پدرش برای صعود آنسایت نوز Nose  تلاشی سخت کرد. تا سقف بزرگ Great Roof ، مسیر را تماما آنسایت صعود کرد اما در آنجا دچار مشکل شد. در آنجابود که " درک نکرده بودم که در چنین صعودی پاها چقدر مهم هستند. بعد از صعود چند طول طناب و بدون استراحت پاها ضعیف و دچار لرزش شدند"

اوندرا سرانجام نیمه های شب به انتهای مسیر رسید. تمام مسیر به جز طول  Changning Corner را آنسایت کرد. فرود برای پدر و پسر به دلیل تاریکی شب و باران شدید امکان پذیر نبود. آنها شب سردی را در یک غار بیواک کردند و ساعت 9 صبح روز بعد فرود آمدند.

"نوز یکی از معروفترین صعودهای جهان است. خوشحالم که آنرا با پدرم صعود کردم آگر چه صعودی آزاد نبود با اینهمه یک روز پر شکوه را سپری کردم"

http://www.ukclimbing.com/news/item/70765/ondra_attempts_onsight_of_the_nose 

تسلیت

متاسفانه مطلع شدیم کوهیار گرانقدر آقای «امیر فروزان» از اعضای هیئت مدیره باشگاه کوه نوردان «آرش»وهمچنین مسئول کارگروه روابط عمومی این باشگاه دار فانی را وداع گفته و دعوت حق را لبیک گفته است. این ضایعه غم‌بار را به محضر هم‌نوردان گرانقدر این باشگاه و دیگر بازماندگان ایشان تسلیت گفته و برای روح بزرگوار آنمرحوم مغور از خداوند متعال، طلب مغفرت داریم. * مراسم تشییع پیکر ایشان ساعت ۹/۳۰صبح روز چهارشنبه 5 آبان 95 در بهشت زهرا(س) برگزار خواهد شد. حضور هم‌نوردان به جهت تسلی خاطر بازماندگان ایشان مایه امتنان می‌باشد.

همچنین به همین مناسبت مراسم سوم وهفتم آن مرحوم روز جمعه مورخ 95/8/7 ساعت 14الی15/30 در مسجد الجواد واقع در میدان هفتم تیر برقرار می باشد.

کوه نوشت

کوله‌بارت را ببند
آذوقه ات را بردار
باردیگر «کوهستان» تو را می‌خواند ... و این بار ... سفری متفاوت!

سفر سختی در پیش است!
سفری در سی هفته !
به سی قله !
و به نام «سی مرغ»!

در بیست و نهمین شماره‌ی مجله تلویزیونی «کوه‌گشت»‌، با «حسین رسایی» در دشت‌ها، دره‌ها و کوه‌ها همسفر و همگام می‌شویم ... همگام با یک پروژه‌ی کوه‌نوردی به نام «سیمرغ»! ... اما او روایت‌گر اسطوره و افسانه‌ی «کوه‌قاف» نیست!... داستانش، یک ماجرای واقعی‌ست!‌ ... صعودهایی بر بلندای 30 قله‌ی مرتفع ایران زمین ... و هر قله، به نام یک پرنده! ... 30 قله و  30 پرنده‌ی در حال انقراض کشور ... در پروژه‌ی کوه‌نوردی «سیمرغ»!

پنج‌شنبه 6 آبان بین ساعت 10 تا 11 صبح بیننده این گفت‌وگوی زنده باشید ... در «شبکه ورزش سیما».

خبر

انجمن کوه‌نوردان ایران برگزار می‌کند

انس با طبیعتو برنامه‌ی کوهپیمایی در جنگل  هیرکانی الیمستان

جمعه 21 آبان 1395

 

سفری همراه با مشاهده، آموزش،

آشنایی با طبیعتِ جنگل‌های هیرکانی، پیاده‌روی در جنگل

 راهنما: عباس محمدی
سرپرست: امید بختیاری

 

  • حرکت از تهران: راس ساعت 5 صبح 21 آبان (حداقل 15 دقیقه زودتر در محل قرار حاضر باشید)
  • رسیدن به تهران:  حداکثر تا ساعت 10 شب

 برنامه و خدمات:

  • برنامه‌ریزی و هماهنگی اجرای سفر، بیمه‌ی سفر و مسوولیت مدنی، آموزش میدانی محیط‌زیست، آموزش ضمنی طبیعت‌گردی و کوه‌پیمایی، حمل و نقل توریستی با توجه به ظرفیت

هزینه: 50 هزار تومان

 ثبت‌نام: لطفا برای ثبت‌نام با شماره  09366033912 (آقای امید بختیاری) تماس بگیرید.

مهلت ثبت‌نام: تا 18 آبان 1395؛ اولویت با افرادی است که زودتر ثبت‌نام می‌کنند. شرکت در این سفر برای همگان آزاد است.

 

شرایط سفر:

ما متعهد می‌شویم پس از مطالعه‌ی فراخوان و شرایط این سفر و با آگاهی و پذیرش موارد زیر برای ثبت‌نام و شرکت در سفر اقدام بکنیم.

 

  • سفر را مسوولانه و سازگار با محیط‌زیست اجرا می‌کنیم. کارهای زیر بخشی از کوشش ما در این راستا است:
  • مدیریت و بازیافت پسماند در طول سفر و استفاده نکردن از ظرف‌های دورانداختنی
  • رعایت اصول طبیعت‌گردی سبز در گشت‌ها و بازدید از طبیعت
  • موردهای دیگری که در سفر از سوی کارشناسان یا راهنمایان آموزش داده شود.
  • بردباری، توجه، کمک به یکدیگر، و هماهنگی با سرپرست لازمه‌ی سفر گروهی است.
  • به هنجارها، آداب و رسوم و فرهنگ جوامع بومی احترام می‌گذاریم.
  • اگر سفر به حد نصاب مورد نظر نرسد، سفر ابطال و پول دریافتی برگشت داده خواهد شد. برگزارکننده موظف است در این خصوص حداقل 48 ساعت پیش از حرکت موضوع را به آگاهی برساند.
  • مسافر موظف است در ساعات اعلام شده در برنامه شرکت کند و در صورت حضور نیافتن به موقع هنگام حرکت، برگزارکننده هیچ‌گونه مسوولیتی در این خصوص نخواهد داشت.
  • مسوولیت مراقبت از افراد زیر هجده سال، و حفظ اموال و مدارک شخصی در تمام طول سفر بر عهده‌ی مسافر است و در این مورد هیچ مسوولیتی متوجه راهنما و برگزارکننده نخواهد بود.
  • شرکت‌کنندگان در برنامه ملزم به رعایت زمان‌بندی‌های اعلام‌شده از سوی سرپرست هستند.
  • داشتن کارت بیمه‌ی پزشکی ورزشی سال 1395 برای همه‌ی همراهان الزامی است.
  • همه‌ی شرکت‌کنندگان در برنامه ملزم به رعایت قوانین و مقررات کشور و عرف جاری هستند، و در صورت تخلف شخصا پاسخ‌گوی مقام‌های مسوول خواهند بود.
  • انجمن کوه‌نوردان ایران، دیده‌بان کوهستان، سرپرست، راهنما و دیگر مسوولان برنامه، مسوولیتی در زمینه‌ی خسارت و تلفات ناشی از حادثه‌های جاده‌ای و طبیعی و غیره که خارج از اراده‌ی اشخاص اتفاق می‌افتد، ندارند.

                     

وسایل مورد نیاز

  • کفش کوه‌پیمایی، کوله‌‌ی مناسب، لباس اضافی و گرم و بادگیر، فلاسک کوچک، دارو و لوازم بهداشتی شخصی، زیرانداز، بشقاب و قاشق شخصی، قمقمه‌ی آب و لیوان (ترجیحا فلزی)، چراغ پیشانی، یک جفت جوراب گرم اضافه، کلاه آفتابی، کرم ضد آفتاب، کلاه و دستکش گرم)
  • کارت شناسایی و دفترچه‌ی بیمه، قلم و دفترچه یادداشت
  • صبحانه و نهار ، تنقلات و میوه، آب و شربت

www.alpineclub.ir

شگفت انگیز

 اولین 9a جهان در بولدرینگ صعود شد

نال هاکاتیوال Nalle Hukkataival ، سنگنورد 30 ساله فنلاندی اولین صعود تاریخی بولدرینگ جهان با درجه سختی 9a  را انجام داد.

این مسیر به نام  Burden of Dreams ( سنگینی رویا !؟) در 100 کیلومتری شرق هلسینکی واقع شده و یک پروژه 4 ساله برای این سنگنورد بوده است.

تاکنون اعطای درجه های سختی مسیر در فرمت بولدرینگ بسیار سختگیرانه بوده است. اولین صعود بولدرینگ با درجه 8c حدودا 15 سال پیش انجام شده و در سالهای اخیر نیز چندین +8c صعود شده اما رسما این درجه هرگز اعلام نشده است.

در هر حال اولین 9a بولدرینگ جهان را باید به نام نال هاکاتیوال ثبت کرد.

خبر

اخطار مسئول کارگروه جستجو و نجات فدراسیون کوهنوردی/

در گروه‌های کوهنوردی بدون مجوز در تلگرام، ثبت نام نکنید

صعود تیم کوهنوردی ایسنا به قله سبلان

مسئول کارگروه جستجو و نجات فدراسیون کوهنوردی در رابطه با گروه‌های کوهنوردی بدون مجوز تلگرامی، گفت: ثبت نام از طریق تلگرام در گروه‌های کوهنوردی، بدون توجه به این که آیا این گروه از نظر فنی تایید شده است یا خیر و یا تجهیزات کاملی دارد، گاهی منجر به مشکلات زیادی می شود.

حمید مساعدیان در گفت‌وگو با ایسنا، در خصوص گروه‌های تلگرامی که بدون مجوز اقدام به تشکیل گروه کوهنوردی می‌کنند، اظهار کرد: در سال‌های اخیر مردم گرایش بیشتری به کوهنوردی پیدا کرده اند. در حال حاضر 120 گروه کوهنوردی با مجوز و فعال داریم که باید به باشگاه کوهنودری تبدیل شوند، علاوه بر آن‌ها با توسعه فضای مجازی و نرم افزار های مختلف از جمله تلگرام، گروه‌هایی بدون مجوز اقدام به تشکیل گروه کوهنوردی کرده‌اند.

وی در همین رابطه افزود: این گروه های مجازی بدون داشتن آشنایی و زمینه با یکدیگر اقدام به اجرای برنامه های کوهنوردی می کنند. ممکن است در این گروه ها فردی مسن با سابقه بیماری قلبی حضور داشته باشد و بدون اطلاع به سرپرست در برنامه شرکت کند. افراد بدون توجه به این که آیا این گروه از نظر فنی تایید شده است یا خیر و یا تجهیزات کاملی دارد در آن ثبت نام می کنند که گاهی برای ما مشکلات زیادی را بوجود آورده است.

مسئول کارگروه جستجو و نجات فدراسیون کوهنوردی با بیان این که افراد علاقه‌مند به این رشته باید در باشگاه های دارای مجوز ثبت نام و از طریق آن ها به برنامه‌های کوه نوردی اعزام شوند، افزود: اگر حادثه ای در گروه های فاقد مجوز رخ دهد، مسائل حقوقی مطرح می شوند که ممکن است تا مدت زیادی سرپرست گروه را در گیر کند و ضررهای مادی و معنوی زیادی به همراه داشته باشد.

مساعدیان با اشاره به حادثه ای که چندی پیش برای یکی از کوهنوردان یک گروه بدون مجوز رخ داد، گفت: چندی پیش  حادثه‌ای در کوه های امام زاده داود رخ داد که یکی از کوهنوردان به خاطر ضعف از گروه جدا شد تا کمی استراحت کند و نفر دیگر نیز برای کمک به او در کنارش ماند پس از استراحت بدون اطلاع به سرپرست به صعود ادامه دادند، ولی در راه باز گشت مسیر را گم می کنند، خوشبختانه این حادثه بدون بروز مشکل رفع شد، اما همیشه این گونه نیست و گاهی این حوادث به نتایج بدتری ختم می شود.

وی در پاسخ به این سوال که با گروه بدون مجوز چه برخوردی شد و این که فدراسیون کوهنوردی برای پیشگیری از این اتفاقات چه اقداماتی انجام داده است، گفت: پس از این اتفاق یک جلسه آسیب شناسی با حضور فرد و سرپرست گروه تشکیل شد و تذکراتی داده شد، در رابطه با پیشگیری از این اتفاقات نیز فدراسیون در تلاش بوده است تا با آموزش از این اتفاقات جلوگیری کند، اما از نظر قانونی فدراسیون راهکاری برای تحت تعقیب قانونی این گروه ها ندارد.

رییس کارگروه جستجو و نجات فدراسیون کوهنوری در رابطه با تبدیل گروه های کوهنوردی به باشگاه، ادامه داد:‌  در هیچ رشته ورزشی دیگری به جز کوهنوردی گروه ورزشی تشکیل نشده است و این گروه ها در 30 سال اخیر تشکیل شده اند. طبق ابلاغیه وزارت ورزش این گروه ها باید به باشگاه تبدیل شوند که در این صورت با بوجود آمدن تشکیلات حقوقی و اداری نقش موثر تری برای پیشگیری از بوجود آمدن مشکلات خواهند داشت.

خبر

آدام اوندرا و پروژه دان وال در ال کاپیتان

آدام اوندرا اولین تلاش خود را در ال کاپیتان روی مسیر دان وال انجام داد. او ظرف 3 روز تقریبا به انتهای طول 16 ( کراکس داینو) رسید. تا کنون این سریعترین زمان صعود تا این نقطه از مسیر است. اوندرا؛ این قهرمان بلا منازع صعودهای ورزشی در سالن و در طبیعت، اما بی تجربه در دیواره های بلند؛ همین 16 طول را به سختی صعود کرده است. و البته همین مقدار را نیز کاملا به صورت آزاد (free climbing) صعود نکرده است. تجربه ای در تکنیک ها و تاکتیک های دیواره نوردی ندارد. او می گوید تا کنون برای صعودهایش عموما از یک گریگری و یک ابزار صعود استفاده می کرده و حالا باید با انواع ابزار, تکنیکهای حمل بار و.... آشنا شود. اوندرا در حال یادگیری است. او برای صعود دان وال قبلا اطلاعات لازم را از تامی کالدول گرفته و حالا در محل و در پای ال کاپیتان از آموزش های دو سنگنورد معروف امریکا، کوین جورگسون و آلکس هانولد برخوردار است.

فعلا، اوندرا از دیواره پایین آمده، روی زمین است و  در کف دره. چند روزی استراحت خواهد کرد و سپس احتمالا مسر نوز Nose را استارت خواهد زد. نوز اولین بار در سال 58 - 1957 توسط سه سنگنورد امریکایی ظرف 47 روز صعود شد. معروفترین و تاریخی ترین صعود نوز از آن خانم لین هیل است. لین هیل در سال 1993 اولین صعود آزاد آنرا انجام داد و سپس یک سال بعد در سال 1994 این مسیر را کمتر از 24 ساعت صعود کرد. لین یکی از سنگنوردان افسانه ای امریکاست. و حالا صعود احتمالا آنسایت نوز توسط آدام اوندرا نیز تاریخی خواهد شد.

 http://www.ukclimbing.com/news/item/70760/early_days_on_the_dawn_wall_for_ondra

Adam Ondra Yosemite Dawn Wall update #1آدام اوندرا - آلکس هانولد

در حال آموزش

 

آدام اوندرا - کوین جورگسون

در حال آموزش

Adam Ondra on one of the crux pitches of the Dawn wall, 92 kb

آدام اوندرا در یکی از کرکس های مسیر

کوه نوشت

مستند 13 قسمتی «انسان و صخره» محصول مشترک آمریکا و اروپا است و در قسمت‌های جداگانه  رابطه انسان و صخره را بررسی می‌کند.

نام هر قسمت از این مستند که از شگفتی‌ها و سختی‌های صخره‌نوردی از مبدا تا مقصد می گوید عبارت است از: «بالاتر از زمین»، ‌«صعود بدون بررسی»، «ناب»، «مسافران هوایی دور دنیا»، «صعود عالی»، «در آستانه دوستی»، «پرونده شینگن»، «آستانه خطر»، «پروژه ممتد»، «استادان سنگ»، «بازگشت به مبدا»، ‌« اولین صعود کوهنورد» و «صعود به  E11 ».
 
گفتنی است این مستند از شنبه تا جمعه حدود ساعت 00:30 بامداد و تکرار آن ساعت 30 : 6 دقیقه صبح از «شبکه یک سیما» پخش می‌شود.

خبر

اجلاس هیات رئیسه کمیسیون جوانان اتحادیه جهانی کوهنوردی در کرمان برگزار گردید.
عضو هیات رئیسه فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی گفت: مجمع عمومی و اجلاس هیات رئیسه کمیسیون جوانان اتحادیه جهانی کوهنوردی روز شنبه 17 مهرماه با حضور میهمانان داخلی و خارجی در کرمان برگزار گردید.
به گزارش روابط عمومی هیات کوهنوردی و صعودهای ورزشی استان کرمان، محمود هاشمی افزود: این مجمع عمومی با حضور اعضای خود از آلمان، اسپانیا، ایران و آذربایجان برای انتخاب رئیس و نایب رئیس جدید این کمیسیون با نامزدهایی از ایران و انگلستان برگزار شد.
وی با بیان اینکه دو فعال دیگر کوهنوردی از کشورهای هند و کانادا نیز درخواست عضویت در هیات رئیسه این کمیسیون را دارند که در این مجمع برای عضویت آنها تصمیم گیری خواهد شد، خاطرنشان کرد: همچنین میزبانی برگزاری پنج کمپ جوانان در کشورهای ایتالیا، فرانسه، گرجستان، ایران و آمریکا که قبلا تصویب شده بود نیز در این جلسه بررسی می شود.
عضو هیات رئیسه فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی گفت: همچنین برنامه صعود به یکی از قلل استان کرمان نیز برای اعضای هیات رئیسه این کمیسیون در نظر گرفته شد تا ضمن بازدید از منطقه مورد نظر، بتوان میزبانی رقابت های جهانی را دریافت کرد.

منبع: هیات کوهنوردی استان کرمان

خبر

اولین زن فاتح اورست در ۷۷ سالگی درگذشت

جونکو تابای، اولین زن کوهنوردی که به قله اورست صعود کرد در سن ۷۷‌سالگی چشم از جهان فروبست.

جونکو تابای ژاپنی به هفت قله مرتفع جهان صعود کرده بود
خبرگزاری آسوشیتدپرس شنبه ۲۲ اکتبر/ اول آبان خبر داد که تابای که مبتلا به سرطان بود شامگاه پنجشنبه ۲۰ اکتبر در بیمارستانی در حومه توکیو، پایتخت ژاپن درگذشت.

او در سال ۱۹۷۵ توانست بلندترین قله جهان، اورست را فتح کند. در سال ۱۹۹۲ او به عنوان اولین زن کوهنورد که «هفت قله» را فتح کرده است شناخته شد. این قله‌ها اورست در چین، آکونکاگوا در آرژانتین، دنالی در آلاسکا، کلیمانجارو در تانزانیا، البروس در روسیه، پونکاک جایا در اندونزی و وینسون در قطب شمال بودند.

تابای صعود به قله‌های مرتفع در ۶۰ کشور جهان را در کارنامه خود دارد.

او چهار سال پیش به بیماری سرطان مبتلا شد اما همچنان به کوهنوری خود ادامه میداد

منبع مطالب:انجمن کوهنوردان ایران-نمایندگی آمل

خبر

 ميرهاشمي دبير پنجمين ۱۰روز با عكاسان شد

به گزارش روابط عمومي انجمن عكاسان ايران، سيد عباس ميرهاشمي با راي و نظر هيات مديره انجمن عكاسان ايران و حكم رييس انجمن به عنوان دبير پنجمين دوره ۱۰ روز با عكاسان منصوب شد.

پنجمين ۱۰روز با عكاسان از سوي انجمن عكاسان ايران و با مشاركت انجمن ها و تشكل هاي عكاسي و عكاسان كشور از ۱۹ تا ۲۸ آذرماه امسال برگزار خواهد شد.

۱۰روز با عكاسان از رويدادهاي فراگير عكاسی است كه با هدف تقويت ارتباط عكاسي و جامعه، با نگاه فراگير و تخصصي و حرفه اي و مشاركت عكاسان كشور هر سال توسط انجمن عكاسان ايران برگزار مي شود.

سيد عباس ميرهاشمي متولد ۱۳۴۱، عكاس، داراي درجه يك هنري از شوراي ارزشيابي هنرمندان كشور و عضو هيات موسس انجمن عكاسان ايران است و سابقه عضويت در هيات مديره انجمن عكاسان انقلاب و دفاع مقدس و مديريت اين انجمن  و شوراي سياستگذاري دوره اول تا ششم جشنواره بين المللي هنرهاي تجسمي فجر و دبيري چهار دوره اين جشنواره را دارد. ميرهاشمي تاكنون جشنواره هاي متعدد عكاسي و هنري را مديريت و داروي كرده است و مديريت محتوايي و هنري نشر كتاب هاي عكس در زمينه دفاع مقدس را در كارنامه خود دارد.

منبع:کلوپ عکس ایران

خبر

در کمال تأسف؛ مطلع شدیم پیشکسوت ارجمند جناب اقای میرزاعبدالکریم محمدعلی تفرشی دارفانی را وداع گفتند. ضمن عرض تسلیت به خانواده محترم ایشان ؛ برای آن مرحوم طلب غفران و برای بازماندگان آرزوی صبر و شکیبایی داریم.

ایشان به اتفاق استاد کتیبه ای در اولین صعود علم کوه از مسیر شاخک حضور داشتند.

منبع: هیات کوهنوردی استان تهران

خبر

اولین قسمت از مستند «فتح قله دائولاگیری» در کانال تلگرامی «کوه‌نوشت» درج شد ... از طریق لینک ذیل به کانال مراجعه و فایل مربوطه را دریافت و ملاحظه نمائید:
https://telegram.me/koohnevesht

شانس باتجربه ؟

می‌گویند مرگ هزار چهره و هزار ترفند دارد و هربار به رنگی و به لباسی سراغ قربانیان خود می آید. گاه لباسی سیاه بر تن می کند، گاه سفید و گاهی هم سرخ و... اگر چنین باشد، مرگ بی گمان در مواجهه با «رقیه» تن پوشی سفید و از جنس برف داشته؛ عفریتی که 54 ساعت تمام با پنجه های سرد و یخی گلوی رقیه را می فشرده و زندگی اش را طلب می کرده است. بیش از دو روز سرتاسر بیم و امید، که لحظه به لحظه اش میان مرگ و زندگی دست به دست می‌شده؛ لحظه‌ای در تملک بیم و لحظه‌ای دیگر در استیلای امید... اما دست آخر این رقیه بود که جانانه جنگید و کوتاه نیامد و توانست در نهایت به ریش مرگ بخندد.

باید تجربه کرده باشی و آشنا باشی با کوهستان و برف و یخ و کولاک تا بفهمی که «رقیه فلاح»، دختر کوهنورد تبریزی، چه تجربه‌ای را از سر گذرانده است؛ وقتی تک و تنها با جسمی خردشده و تحلیل رفته در میان برف‌ها گم شده بود... بگذارید روایت آن تجربه هولناک و تکان دهنده را از زبان خودش بشنویم.


در اعماق ناباوری
هشتم بهمن ماه سال گذشته تیمی از کوهنوردان آذربایجانی قصد صعود به قله آرارات در کشور ترکیه را داشتند. این «کوه بانو» ی تبریزی ایران هم به دلیل شرکت در کلاس‌های پیشرفته و تجربه قبلی صعود به قله آرارات، به پیشنهاد یکی از اعضای تیم برای همراهی 9 نفر دیگر پاسخ مثبت می‌دهد.
رقیه فلاح شروع این سفر را این گونه توصیف می‌کند: شب قبل از حرکت 3 نفر انصراف دادند و به این ترتیب چهارشنبه 21 بهمن ماه سال گذشته ساعت 4 صبح، تیم 7 نفره ما به سمت مرز بازرگان حرکت کرد و ساعت 9 صبح به مرز «علی کندی» روستای مبدأ صعود رسیدیم. حوالی ظهر برف سنگینی باریدن گرفت. کوله‌ها را برداشتیم و در میان حجم برف که تا بالای زانو می‌رسید به سمت علی کندی حرکت کردیم و مسیر را با استراحت‌های کوتاه تا کمپ اول آرارات در ارتفاع 3251 متر، در هوایی تقریباً مه آلود و سرد پی گرفتیم. ساعت 6 عصرکمپ اول را بر پا کردیم و به تهیه آب برای چای، غذا و آب مورد نیاز برای مسیر صعود پرداختیم. دمای هوا در شب به منفی 35 درجه رسید. ساعت یک بامداد خوابیدیم و من تا ساعت 5 و کمی زود‌تر از زنگ زدن ساعت‌ها بسیار راحت خوابیدم و به همین خاطر سرحال بودم و ساعت 7 صبح کمپ یک را به سمت قله ترک کردیم.


رقیه ادامه داد: در این دوره به‌دلیل بارش‌های مکرر، میزان برف، چندین برابر سال‌های قبل بود. افراد بلند قد تیم گاهی تا بالای زانو در برف فرو می‌رفتند و با توجه به اینکه من در مقایسه با دیگران کوتاه قدتر بودم تا کمر در برف فرو می‌رفتم. پس از استراحت‌های کوتاه به ارتفاع 4611 رسیدیم. شیب مسیر تند بود و هوا هم رفته رفته سرد و سردتر می‌شد. من تنها بانوی تیم بودم و در تمام مسیر به‌عنوان نفر دوم یا سوم حرکت می‌کردم و برف کوبی را مردان گروه بر عهده گرفته بودند. دو نفر از اعضای گروه به‌دلیل احساس سرمازدگی از ادامه مسیر انصراف دادند و به من هم پیشنهاد برگشت دادند اما از آنجا که حالم خوب بود، می‌خواستم چند متر باقی مانده تا قله را نیز طی کنم.


ساعت از 30/ 18گذشته و 67 متر تا قله مانده بود. از آنجا که هوا سرد بود و امکان داشت برای خارج کردن دستکش هایم و بستن کرامپون وقت تلف شود چون من قبل تر در سال 85، به قله صعود کرده بودم، به همنوردانم گفتم، نزدیک گل کلمی‌ها که باد کمتری می‌وزد منتظر می‌مانم تا شما بسرعت تا قله بروید و بازگردید. جلوی گل کلمی‌ها ایستادم، به باتومم تکیه داده بودم و به قله نگاه می‌کردم. گاهی قدم می‌زدم و نرمش می کردم تا در اثر ایستادن، بدنم دچار سرمازدگی نشود. هر چقدر منتظر ماندم خبری از همراهانم نشد. غروب خورشید نزدیک و نگرانی من بیشتر می‌شد. چشم از قله برنمی داشتم، حدود یک ساعت و نیم از رفتن همنوردانم گذشته بود. به همین خاطر به سمت قله راه افتادم و پای گنبد یخچالی منتهی به قله هر چه فریاد کشیدم و سوت زدم جوابی نشنیدم. هوا تاریک شده بود و من با ناباوری به سمت پایین حرکت و سعی کردم با سوت و فریاد، هم تیمی هایم را پیدا کنم که در همین اثنا یک پایم کمی لرزید و خود را روی یخچال سبز یافتم . از شدت ناراحتی به مسیر توجه نکرده بودم و و از راه اصلی منحرف شده بودم. با نیرو و سرعت زیاد کرامپون هایم را بستم، نفس عمیقی کشیدم و به سمت راه اصلی و مسیر صعودمان بازگشتم. نور چراغ پیشانی اعضای تیم را در مسیری که دید داشتم جست‌و‌جو کردم اما آن پایین‌ها مه بود و چیزی دیده نمی‌شد.


هیاهوی بیم و امید
در کشاکش با خودم بودم که پایین بروم یا اینکه همان جا بمانم. ساعت به هشت شب نزدیک می‌شد که بالاخره تصمیم گرفتم با توجه به تاریکی هوا و احتمال سقوط و گم کردن راه، شب را همان جا بمانم.


کوه بانو فلاح که در دفتر خاطرات ذهنش ناب‌ترین لحظه‌های بیم و امید را ثبت کرده است، ادامه داد: در همان لحظات به خاطرم آمد، درست زیر قله و در جهت جنوب شرقی، در نقطه‌ای برف زیادی جمع شده بود و می‌توانستم با درست کردن یک غار برفی، شب را در آنجا به صبح برسانم و سپس به سمت کمپ و همنوردانم بازگردم. با کلنگ نزدیک به نیم متر را کندم تا اینکه به یخ رسیدم و دیگر نمی‌توانستم کار را ادامه دهم. درمانده شده بودم و با اینکه فکر چگونه دوام آوردن تا صبح، صبر و قرارم را ربوده بود تصمیم گرفتم به سمت قله بروم تا هم زمانم سپری شود و هم با ایجاد تحرک در بدنم مانع یخ زدگی‌ام بشوم. کنار میله قله ایستادم و با غم و اندوه بسیار به قله سلام کردم. ناگهان جرقه‌ای در ذهنم زده شد که اگر فقط 21 دقیقه در همین نقطه بنشینم تمام رنج‌هایی که در انتظارم است پایان می‌گیرد. (چرا که شایع است سکون و بی حرکتی 21دقیقه‌ای در چنین شرایطی به معنای مرگ کوه نورد است.)


کوه بانو در ادامه روایت خود آن لحظه‌های بی‌تکرار را چنین توصیف می‌کند: اما به یکباره احساس غریبی در من بیدار شد و خداوند را نزدیکتر از هر زمانی به خود احساس ‌کردم. دوست داشتنش را هزار برابر بیشتر متوجه می‌شدم، وعده دیدار من و خالقم همان جا بود. برای لحظاتی تنهایی و سرمای قله از یادم رفته بود که دیدم ناگهان شدت باد دو برابر و هوا بشدت ابری شد. برف هم شروع به باریدن کرد و درجه دما بشدت پایین آمده و به حدود منفی 60 درجه رسیده بود. قدم می‌زدم و هر از چند گاهی به این موضوع فکر می‌کردم که یخ زدن در کوهستان برای من که عاشق کوه هستم، مرگ ایده آلی است، اما تداعی چهره مادرم که بعد از پدر مرحومم چشم به راهم بود، امیدم برای زنده ماندن را شدت می‌بخشید.


عینکم از دو طرف یخ زده بود و دیگر به کارم نمی‌آمد. همین باعث شد که مژه هایم یخ بزنند. هرازگاهی یخ مژه هایم را می‌شکستم تا موجب سنگینی چشم‌ها و به خواب رفتنم نشود. انگشتان دست راستم کم کم بی‌حس می‌شدند، اما به هر جان کندنی بود، تا روشنای صبح دوام آوردم. با طلوع آفتاب سعی کردم همه چیز را فراموش کنم و با هزار امید عزم پایین رفتن کردم. به گمانم اطرافم را مه پوشانده بود، اما کمی که دقیق‌تر شدم فهمیدم دید چشم هایم کم شده و تاریکی شب مانع شده بود تا متوجه شوم که با چشم راست چیزی نمی‌بینم و چشم چپم نیز کم سو شده بود. با همان وضعیت به سمت پایین حرکت کردم و بعد از سه ساعت متوجه شدم روی یک پرتگاه قرار دارم و هر آن احتمال سقوطم وجود دارد. با چنگ و دندان به سمت چپ تراورس کردم با این گمان که توانسته‌ام به مسیر اصلی و به سمت مسیر کمپ بازگردم، در حالی که اشتباه می‌کردم. دیدم کمتر و کمتر می‌شد، دست راستم هیچ حسی نداشت و همه این اتفاق‌ها باعث می‌شد دستکش هایم بدون اینکه متوجه شوم از دستم بیفتند و قادر به پیدا کردن‌شان نباشم.


فلاح که در این بخش از روایت نفس در سینه‌اش حبس شده بود، افزود: حوالی عصر از دور چیزی شبیه به تراکتوری که نزدیک کمپ بود، دیدم و گمان کردم به کمپ رسیده ام، اما بازهم اشتباه دیده بودم. تا تاریک شدن هوا به مسیری که نمی‌دانستم کجاست ادامه دادم تا اینکه از دور نورهای پراکنده‌ای را دیدم، به گمان اینکه به دهکده‌ای نزدیک می‌شوم هر چه پیش‌تر می‌رفتم کمتر به مقصود می‌رسیدم. باز هم مغلوب دید مختصر چشم هایم شده بودم ولی با وجود اینکه خستگی دمار از روزگارم در آورده بود نمی‌نشستم تا راه نجاتی پیدا کنم. در همین هنگام داشتم از روی یک یال رد می‌شدم که پایم سر خورد و بند حمایل باتوم از دستم که هیچ حسی نداشت رها شد و با سرعت زیادی سقوط کردم. چند متری به پایین دره مانده بود که توانستم با کمک کلنگ ترمز بگیرم. دقایقی در همان حال بودم. باورش سخت است اما در آن لحظات ناگهان صدای پر امید پدرم (که مهم‌ترین مشوق من برای کوهنوردی بود) در گوشم پیچید. امید دوباره‌ای در وجودم تزریق شد و به هر جان کندنی بود از دره بالا آمدم. خارج شدن از تله‌های برفی انرژی‌ام را گرفته بود و از پنج جفت دستکشی که به همراه داشتم تنها سه لنگه و یک جفت پوش گورتکس برایم باقی مانده بود. اما تا صبح زیر نور مهتاب راه می‌رفتم و در پیچ و تاب دره ‌ها و تپه‌ها بدون اینکه بتوانم چشمهایم را کامل باز نگه دارم خطاب به خدای خودم می‌گفتم، می‌خواهم زنده بمانم و زندگی کنم. اما تا حد مرگ خسته‌ام و اگر مشیت ات این است که کارم را تمام کنی، این کار را بکن!


زمزمه زندگی
نزدیک ظهر آفتاب به داخل دره تابید و کمی گرم شدم. دستکش هایم را درآورده بودم تا دست هایم نیز گرم شود اما انگشتانم از شدت سرما خم شده و از کار افتاده بودند، به طوری که از تله‌های برفی با کمک آرنج هایم بیرون می‌آمدم. به دره‌ای صعب العبور رسیدم و تنها راهی که داشتم بالا رفتن از شیب تندی بود که سراسر سنگ و یخ بود. بسیاری از ابزارهایم را از دست داده بودم ولی چاره‌ای نداشتم. لباس‌های اضافی را که از همان شب قله به تن داشتم در آوردم و با زحمت زیاد و به کمک دستانی که هیچ حسی نداشتند داخل کوله پشتی جا دادم و با هر مشقتی بود با کمک آرنج هایم حدود 50 متر را بالا رفتم.رقیه فلاح که رنگ امید در تارهای صوتی‌اش به فریاد در آمده بود، گفت: از شدت تشنگی مشغول خوردن برف بودم که با صدایی به خودم آمدم. صدای ملخ هلی کوپتر بود. سرم را به سمت آسمان گرفتم ولی چیزی نمی‌دیدم. از شدت گرسنگی، تشنگی و خستگی دچار توهم‌های پی در پی می‌شدم. به مسیری که نمی‌دانستم به کجا ختم می‌شود ادامه دادم. نزدیک به دو ساعت گذشت که با صدای فریاد «فلاح »به خودم آمدم. از فرط شادی جیغ کشیدم. فردی داشت به سمت من می‌دوید و اسمم را فریاد می‌زد. اما همین که به من رسید افتاد و در میان برف‌ها حل شد! بار دیگر توهم! و یک بار دیگر معلق میان امید و نامیدی.
دیگر نایی نداشتم که به یک باره صدای همنوردهایم مرا به خود آورد. باور م نمی شد. اما انگار این بار توهم نبود. تعدادی از همنوردانم و کوهنوردان ترکیه بعد از 54 ساعت رد مرا پیدا کرده بودند و بالاخره لحظه‌های طاقت فرسا و فراموش نشدنی‌ام به پایان رسید.


رهایی از زمهریر آرارات
پس از گذشت 54 ساعت پر التهاب، کوه بانوی تبریزی به بیمارستان مرزی کوچکی منتقل و آب درمانی‌اش آغاز می‌شود. البته به دلیل امکانات ضعیف بیمارستان مرزی واقع در شهر «دو بایازید »تصمیم به انتقال وی به یکی از بیمارستان‌های مجهز شهر تبریز گرفته می‌شود و پس از مشخص شدن پاسخ آزمایش‌های اولیه از طریق آمبولانس به مرز ایران رسیدند.رقیه فلاح در ادامه یادآور شد: یک مشکل دیگر وجود داشت، تمام مدارکم در برف و کولاک ارتفاعات آرارات گم شده بود و اجازه خروجم از مرز را نمی‌دادند. تا اینکه به دلیل وخامت اوضاع فرمانده مرزبانی پس از طی مراحل متعدد، اجازه خروج را صادر کرد و با آمبولانسی به سمت تبریز روان شدیم. در تمام این مدت دست و پاهایم داخل ظرف آبی با دمای 41 درجه قرار داشت. چیزی به یاد ندارم تا اینکه ساعت 6 صبح فردا چهره بهت زده مادرم را بالای سر خود دیدم. سر به سجده گذاشته بود و می‌گفت خدا را شکر که از آن جهنم سرد زنده بازگشته‌ای. از روز سوم هم درد دست‌ها و پاهایم شروع شد و رفته رفته تا روز پنجم شدت گرفت، اما به تناسب از درد چشم هایم کاسته می‌شد و دیدشان برمی گشت.فلاح با ابراز تأسف از اینکه در سطح کشور پزشک متخصص سرمازدگی نداریم، .اضافه کرد: به چند متخصص ارتوپد مراجعه کردم و همه آنها در نخستین جمله «آمپوته کردن» (قطع عضو) تمام انگشتانم را تشخیص می‌دادند در حالی که من امید زیادی به باقی ماندن بخشی از انگشتانم داشتم. 13 روز گذشت تا اینکه دکتر شربیانلو پس از معاینه با بیان این جمله که «وکیلی قابل اعتماد بین خدا و انگشتانم خواهد بود» به من اطمینان داد تا حد امکان نکروزها را بردارد. به این ترتیب همزمان با روز تولدم یعنی دوازدهم اسفند ماه سال گذشته در یکی از بیمارستان‌های شهر تبریز بستری شدم و طی 15 روز، تحت چهار عمل جراحی قرار گرفتم و قسمت‌هایی از تمام انگشتان دست ها و پای راست و پنجه پای چپم که دچار قانقاریای کامل شده بودند، به ناچار قطع شد.


فتح قله باور
روزها و شب‌های بسیار سخت و طولانی‌تر از صدها شب یلدا، با یادآوری لحظه‌های سراسر فراز و نشیب آرارات بر کوه بانو فلاح گذشت. به گفته خودش پس از چند عمل جراحی دیگر و کرفت انگشتان دست و پا توسط پوستی که از ناحیه ران پا برداشته شده بود، انگشتان دست و پاهایش را از دست داد ولی اراده و عزم پولادینش برای بازگشتن به دامان طبیعت از قبل هم افزونتر شد.«اکنون که عشق به طبیعت در وجودم نهادینه شده، کوله‌ام را به دوش می‌گیرم و بزودی زود به دیدار قله‌ها و دیواره‌ها می‌روم.»


منبع: روزنامه «ایران»