خبر

 آدام اوندرا و یک 9b  دیگر

آدام اوندرا اولین صعود مسیری به نام ایگل 4 (Eagle 4 - عقاب 4) را با درجه 9b در فرانسه انجام داد. اوندرا برای این صغود 6 روز تلاش کرد اما مرطوب بودن مسیر مانعی برای صعود کامل بود. روز ششم مسیر خشک بود؛ اوندرا یک بار از 5 متری کارگاه سقوط کرد اما نهایتا در دو تلاش بعدی موفق به صعود کامل مسیر شد.

این بیست و دو مین مسیر صعود شده توسط آدام اوندرا با درجه 9b و بالاتر می باشد.

خبر

دماوند- بامداد چهارشنبه زلزله ای به بزرگی ۳.۱ در مقیاس ریشتر، بخش رودهن در شهرستان دماوند را لرزاند.

به گزارش خبرنگار مهر، ساعت ۲ و ۱۳ دقیقه بامداد چهارشنبه زمین لرزه ای به بزرگی ۳.۱ در مقیاس ریشتر شهر رودهن در شهرستان دماوند را به لرزه درآورد.

براساس این گزارش، این زمین لرزه در عمق ۸ کیلومتری زمین و در عرض جغرافیایی ۳۵.۸۱ و طول جغرافیایی ۵۱.۹۵ شرقی به وقوع پیوسته است.

این زمین لرزه در فاصله ۹ کیلومتری رودهن، ۱۱ کیلومتری بومهن در شهرستان پردیس و ۱۴ کیلومتری شهر پردیس رخ داده است.

دنیس  رویایی

مصاحبه ای با دنیس  در هتلی در اسکاردو پس از امدادرسانی نانگاپاربات / منبع: «فور اسپورت»

*تبریک فراوان به شما دو نفر بابت کاربزرگی که انجام دادید...
دنیس: مردم باید به یکدیگر کمک کنند، خصوصاً کوه نوردان،در کنار این ها، به عنوان یک انسان... خصوصا کمک به «الیزابت» که برای من جایگاه ویژه ای دارد و بسیار قابل احترام است.
این یک عملیات امدادرسانی ویژه  و پیچیده در شرایط زمستانی نانگاپاربات بود.

*شما باید خیلی خسته باشید چون هنوز نخوابیده اید...
دنیس:بسیار خسته  هستم...  20 ساعت هیچ آبی نخوردیم.. چشمانم مقداری آفتاب سوخته شده است،تمام این ها به کنار، ما بسیار راضی هستیم.
من و  «آدام» الان در هتل، در حال استراحت هستیم، و به این فکر می کنیم که چه کارهایی در طول عملیات انجام دادیم و چه کارهایی را باید انجام می دادیم.
راستش را بخواهید ما کاملا از عملکردمان راضی نیستیم، چرا که نتوانستیم  «تومک» را نجات دهیم. اما نجات  «الیزابت» نیز خودش کار بزرگی بود.

*چرا تصمیم شما بر این شد تا امدادرسانی را از مسیر  «کیشنوفر» انجام دهید؟
زیرا این مسیر با طناب های ثابت، تجهیز شده و نیز در این فصل، این مسیر یخ بسیار زیادی ندارد.
طناب های ثابت طول مسیر برای ما بسیار کمک رسان بودند و باعث شدند تمام حواس ما به صعود باشد...صعود...صعود...صعود
ما تبر یخ به همراه داشتیم، و مقداری از آن استفاده کردیم، اما در نهایت، ما بسیار خوش شانس بودیم به دلیل همان طناب های ثابت...که باعث شد با سرعت بیشتری صعود کنیم.

*تا رسیدن به  «الیزابت» چه مقدار ارتفاع گرفتید؟ 1000 متر؟
نه مقداری بیشتر ... حدود 1200 متر...
واضح است که تا آن جا، ما لحظه ای استراحت و نشستن نداشتیم...
من و  «آدام» بسیار خوش شانس بودیم که توانستیم به انسانی دیگر یاری برسانیم و نشان بدهیم که ما یک ورزشکاریم (روحیه ورزشکاری) و به غیر از آن، ما یک انسانیم....
هلی کوپتر ما را، صد متر پایین تر از کمپ1، پیاده کرد. ارتفاعی حدود 4800 متر...که در جایگاه خودش، برای اولین بار این اتفاق می افتاد، چون هیچ هلی کوپتری هنوز تا این ارتفاع نانگاپاربات، و نزدیک به کمپ1، نیامده بود. زمانی که نزدیک به محل شدیم، به خلبان گفتم: «اگر  امکانش هست، ما را اینجا پیاده کن» و خلبان گفت «تلاش را شروع می کنیم» و او ما را همان جا پیاده کرد. پیاده کردن ما در آن مکان نیز خودش یک حماسه قهرمانانه بود.

*چند ساعت تاخیر در امداد رسانی شما (از روز اول) به خاطر نبود هلی کوپتر افتاد؟
در حدود 8 ساعت...چرا که  هوا تاریک شده بود. (محدودیت زمان  پرواز)
ما قصد داشتیم تا در روشنایی صعود کنیم، اما هیچ شانسی به دلیل وجود سنگینی بار ناشی از دارو و وسایل زیاد، نداشتیم. ما تلاش بزرگی انجام دادیم که از آن راضی هستیم.
من فکر می کنم که هر کوه نورد دیگری هم جای ما بود، همین کار را انجام می داد.
ما بسیار خوش شانس بودیم که :از هلی کوپتر، توانستیم استفاده کنیم، بودجه لازم  فراهم شد، وسایل مورد نیاز را به همراه داشتیم...
پس فقط ما باید بهترینمان را انجام می دادیم، و تمام تلاشمان را کردیم که انجام دهیم.


*در چه ارتفاعی  «الیزابت» را دیدید؟
در حدود 6000 متری، پنجاه متر بالاتر از محل کمپ2، وقتی به کمپ2، رسیدیم، همه چیز در تاریکی مطلق بود، هیچ چیز نمی توانستم ببینم... در بی سیم به ما پیغام دادند که نوری دیده اند در حال پایین آمدن... من شروع کردم به فریاد زدن، باد می وزید، یک لحظه در تاریکی صدایی شنیدیم... یک معجزه بود... شادی وصف ناپذیری ...
 «الیزابت» زن بی نظیر و بسیار شجاعی است. او به تنهایی در شرایط سخت، پایین آمد.
او برنامه ریزی کرده بود که آرام آرام، پایین بیاید.
در آن لحظه بود که احساس موفقیت در ماموريت مان را داشتیم.
همه چیز دست به دست هم داده بود تا موفقیت حاصل شود، هلی کوپتر در بهترین مکانی که ممکن بود، ما را پیاده کرد،  «الیزابت» مسیر زیادی را با مدیریت درست و بسیار هوشمندانه، پایین آمده بود، او تا آخرین دقایق جنگید،  «الیزابت» زن خارق العاده ای است.

*زمانی که الیزابت را دید چه وضعیتی داشت؟
در یک کلمه، نابود بود... انگشتانش به شدت سفید شده بودند، ساعتی، 20 متر، پایین  آمده بود، به شدت یخ کرده بود، بسیار احساس سرما داشت... خیلی خیلی خسته بود، ساعت ها خستگی و تلاش را با خود داشت و این، او را بسیار خسته کرده بود... ما 4 ساعتی را در یک چادر کوچک خوابیدیم و  ساعت 6 صبح، شروع به پایین آمدن کردیم. قدم به قدم،  «راپل» می زدیم، زمان بسیاری برد، اما نتیجه کار موفقیت آمیز بود.

*الیزابت سه شب تنهایی  را چگونه گذرانده بود؟
بهتر است خود او به شما بگوید که در این رابطه، آگاه ترین است.
به او مقداری آب و دارو دادیم، و  در بیواک کوچکمان،سعی کردیم «الیزابت» بخوابد، در واقع ما اصلا نخوابیدیم.
بهترین چیز  این بود که او توانست بخوابد.

*چادر بیواک در آن جا بود یا با خود همراه داشتید؟
ما با خودمان برده بودیم، مکان مناسبی برای برپا کردنش  در ارتفاع 5950 متری پیدا کردیم. آن را برپا کردیم و آبی گرم کردیم و با مقداری دارو، به الیزابت دادیم.

*وضعیت یخ زدگی  «الیزابت» به چه صورت است؟ خیلی جدی ست؟
تا آن جا که من می دانم، نباید زیاد مهم و خطرناک باشد.  موردهای بسیار بدتر از این را دیده ام.فکر می کنم، یعنی امیدوارم نیاز به جراحی های مهم نداشته  باشد و در عرض یک سال، بتواند به کوه نوردی، بازگردد و باز هم شاهد صعودهای شگفت انگیز از این زن قهرمان باشیم.

*بیشترین سرمازدگی او در کدام قسمت بدنش بود؟
زیاد مطمئن نیستم اما فکر می کنم انگشتان دستش، چون بسیار سفید شده بودند و زمانی که آن ها را خواست گرم کند، سیاه شدند. اما سیاه  باقی نماند و مثل هاله ای بر نوک انگشتانش بود... فکر نمی کنم نوع سرمازدگیش شدید باشد.

*عملیات نجات  «تومک»... بی نتیجه ماند...
ما دو راه داشتیم، یا نجات  «الیزابت»، یا صعود به بالاتر و با حداقل امید برای یافتن  «تومک»... همچنین هواشناسی اعلام خطر هوای  بسیار بد، در چند روز آینده، به ما داده بود. بسیار واضح بود که باید روی  «الیزابت» متمرکز می شدیم. او بسیار ضعیف شده بود...
البته الان، هم من و  «آدام» هیچ کدام در وضعیتی نیستیم که بتوانیم مجدد به سمت  «تومک» برویم. اما...
سه تا چهار روز از بیماری ارتفاع  «تومک» می گذرد و  «الیزابت» به ما گفت که او در وضعیت اصلا خوبی نبوده است.
اما... واقعا سخت است که در شرایطی باشی که فکر کنی، هیچکس نیست که به تو کمک کند.

*آیا اطلاع داری که آن ها به قله رسیده اند؟
-بله...  «الیزابت» این موضوع را برای ما تایید کرد.

*آیا فکر می کنی، الیزابت بدون کمک شما، نجات پیدا می کرد؟
معجزه همیشه اتفاق می افتد...  «الیزابت» زن بسیار قوی است. اما در صبح گاه، وزش باد، بسیار بسیار شدید شد و من کاملا شک داشتم که حتی هلی کوپتر، می تواند به این ارتفاع پرواز کند؟ انگشتان دستش هم برای راپل زدن و فرود آمدن بر روی مسیر  «کیشنوفر» همکاری نمی کردند، پس می توانم بگويم کمک ما کلیدی بود.

*برنامه خودتان چیست؟
ما یک شب را در  «اسکاردو» استراحت می کنیم و بعد مجدد به برنامه زمستانه خودمان،  «کی2» خواهیم پیوست. برای ما نجات  «الیزابت» در نانگاپاربات افتخاری بود، اما هدف اصلی ما صعود زمستانه به  «کی2» است.

*چگونه تا بیس کمپ می روید؟ مجدداً پیاده؟
خیر، هلی کوپتر، ما را تا بیس کمپ خواهد برد... الان هوا مساعد پرواز نیست.. احتمالا دو تا سه روز باید در اسکاردو بمانیم تا وضعیت  هوایی پرواز به بیس کمپ، مساعد شود.

*استراحت خوب است...
بله... اما نمی توانم بگویم( دنیس بلند بلند می خندد)
رئیس ما  «ویلیجکی» می خواهد مجداً ما را در بیس کمپ ببیند تا روی صعود کی2، متمرکز شویم.

*برنامه شما در کی2 ؟
مانند سایر اکسپدیشن ها، قدم به قدم جلو می رویم... گشایش مسیر و ایمن کردن... با شروع فوریه، هوا مساعدتر خواهد شد و با این نوع برنامه ریزی  قدم به قدم، حتما به قله دسترسی پیدا خواهیم نمود. تیم بسیار پویا و قوی عمل می کند، و از لحاظ بدنی نیز بسیار عالی هستند. ما از بودن در کوهستان لذت می بریم.

*دنیس تو همیشه گفته بودی هیچ گاه به زمستانه نانگاپاربات، نخواهی رفت... و حالا در عملیات امداد مجبور به ملاقات با آن شدی...
 بله اما من الان در برنامه زمستانه کی2 هستم و برنامه‌های زمستانه بعدیم  در صورت داشتن شانس، بر روی  «برودپیک» و «گاشربروم 1»خواهد بود... البته در زمستان  «واقعی»... برای من زمستان از دسامبر شروع می شود تا ژانویه و فوریه...

———————
*این مطلب تماماً توسط تحریریه «کوه‌نوشت» برگردان و تنظیم شده است، لذا برداشت مطالب و خبرها با ذکر منبع [کوه‌نوشت] مجاز است.

الیزابت

در روز 25 ژانویه 2018، پس از صعود به قله، الیزابت این گونه می گوید:
هر چه به قله نزدیک تر می شدیم، احساس ما بهتر می شد، در بعدازظهر به قله رسیدیم... این گونه بود که  «الیزابت رول» نخستین بانوی کوه نورد جهان که بدون شرپا و اکسیژن بر بلندای نانگاپاربات ایستاده، لقب می گیرد.
اما این خوشی کوتاه بود...
الیزابت می گوید: «تومک» به من گفت هیچ چیزی را نمی توانم ببینم. در طول فرود به علت مه و تاریک شدن، از عینک استفاده نکرد و رفته رفته  دچار چشم درد  شد.
ما چند ثانیه ای بیشتر بر قله نتوانستیم بایستیم، و با عجله مشغول پایین آمدن، شدیم.  
«تومک» به راحتی نمی توانست نفس بکشد، پس پوشش جلوی بینیش را کنار زد و از همان جا بود که بینیش دچار سرمازدگی شد. اول بینیش،  رو به سفیدی رفت و بعد از آن دست ها و پاهایش.
 آن ها، تمام شب را برای محافظت خود در برابر شدت طوفان، در شکافی، مستاصلانه، گذراندند. اما با طلوع آفتاب،  «تومک» تمام قدرت خود برای فرود را از دست داد. شرایط او بسیار وخیم تر گشته بود.
  «تومک» خونریزی شدیدی از دهان داشت.  تمام علائم ادم  یکی یکی در  «تومک» پدیدار می شدند و او نیاز شدید به مداوای اورژانسی داشت.
از همان جا  «الیزابت» شروع به فرستادن پیام جهت امدادرسانی می کند، پاسخ این است:
 «تا ارتفاع 6000 متر فرود بیا، ما به سراغت خواهیم آمد، بعد از آن می توانیم تومک را در ارتفاع 7200 نجات دهیم.»
الیزابت ادامه می دهد:
 «تنها گذاشتن  «تومک» تصمیم من نبود، به من تحمیل شد.
به  «تومک» گفتم:فردا غروب، هلی کوپتر به سراغ تو خواهد آمد، من باید بروم.»

الیزابت بدون هیچ تجهیزی، شروع به پایین رفتن از کوه می کند.

 «الیزابت» گمان می کرد که آن روز بعدازظهر، امدادگران به او خواهند رسید. اما با فرارسیدن شب و بعد از این که هیچ خبری از آن ها نشد، مجدد مجبور به بیواک، در شبی دیگر شد.
 «الیزابت» در این باره می گوید: اما باور داشتم که نجات پیدا خواهم کرد. در شرایط سرمای شدید، خودم را در حفره ای جا دادم. اما شرایطم خیلی بد نبود.
من فقط نگران  «تومک» و وضعیت بدنیش بودم.
از این جا به بعد، توهمات  «الیزابت» شروع می شود،
او در اوهام خود می بیند که افرادی برایش چای داغ می آورند و او برای جبران محبت آن ها، باید کفش هایش را بدهد، پس شروع به در آوردن کفش هایش می کند.
پنج ساعت بدون کفش هایش در آن سرما استخوان سوز، سپری می کند و رفته رفته بر شدت سرما زدگی پاهایش، اضافه می شود.
به دنبال حس سرمای شدید، مجدد کفش ها را پوشیده و تصمیم به فرود و فعالیت بدنی می گیرد... امید او با شنیدن صدای هلی کوپتر چند برابر می شود، اما با شدت گرفتن طوفان باد، هلی کوپتر، امکان فرود پیدا نمی کند.
او می گوید:متوجه شدم که سومین شب تنها و بدون تجهیزات را باید بگذرانم، پس شروع به سوال کردن از خودم کردم، چه راهکاری برای زنده ماندن دارم؟
او در ادامه صحبت هایش می افزاید که هنوز هیچ پیغامی از تیم نجات لهستانی ها،به دستم نرسیده بود.
پس شروع به کم کردن ارتفاع با دستکش های خیس و پاهای سرمازده می کند.
و برنامه ریزی می کند که تا سه صبح، به یکی از کمپ ها، خودش را برساند.
ناگهان از دور نور دو چراغ پیشانی را می بیند و شروع به فریاد زدن می کند.
الیزابت می گوید: مرتب با خودم می گفتم :، «خوبه، همه چیز در حال درست شدن است.»
لحظات بسیار هیجان انگیزی بود.
ادامه ماجرا را چندی قبل از زبان دنیس اوروبکو، در  «وبلاگ» کوه نوشت خواندیم.
سخن آخر با  «الیزابت»

آیا باز هم کوه نوردی خواهی کرد؟

 «الیزابت» : من فکر می کنم حتما کوه نوردی خواهم کرد، من به آن نیاز دارم.

منبع:AFP
عکس ها از: Philippe Desmazes/Aamir Ghureshi

———————
این مطلب تماماً توسط تحریریه «کوه‌نوشت» برگردان و تنظیم شده است، لذا برداشت مطالب و خبرها با ذکر منبع [کوه‌نوشت] مجاز است.