خبر
دلنوشته هایی از عظیم قیچی ساز
● من تا به حال ۱۳ صعود بالای هشت هزار متر را انجام دادم که وزارت ورزش هیچ نقشی در آن نداشت. همه صعودهای خودم را از طریق شهر خودم و حمایتهای اسپانسرها انجام دادم.
● نمیدانم ادامه تحصیل من چه مشکلی را ایجاد میکند که ۶ ماه است منتظر پاسخ دوستان هستم؟ مگر یک نفر که در شهرستان زندگی می کند چقدر میتواند از کار و زندگیاش بزند منتظر پاسخ بماند. هر چقدر تلاش میکنم مدام میگویند منتظر دستور وزیر یا معاون وزیر هستیم ولی آخر سر هیچ اتفاقی رخ نمیدهد.
● در زمان احمدینژاد خاطرم است سال ۸۹ قرار بود به خاطر عناوینی که کسب کردیم به ما پاداش تعلق گیرد که سه سال بعد آنها را پرداخت کردند ولی سکهها را به قیمت سه سال قبل آن به ما پرداخت کردند. حالا هم که یک جور دیگر با ما برخورد میکنند.
● ۱۵ سال است که کوهنوردی میکنم از سال ۸۱ که اولین صعود هشت هزار متری را شروع کردم همزمان با فوت مرحوم اوراز در گاشربروم بود. سال ۸۴ من اورست را فتح کردم و پس از آن ۱۳ صعود هشت هزار متری و ۵ صعود بالای هفت هزار متر داشتهام.
● من میخواهم یک بار دیگر به اورست بروم چون زمانی که به اورست رفته بودم با خودم کپسول اکسیژن حمل کردم اما این بار میخواهم بدون اکسیژن بروم تا رکورد هر ۱۴ قله بالای هشت هزار متری جهان بدون اکسیژن را برای ایران ثبت کنم. تا حالا در تاریخ فقط ۱۵ نفر بدون اکسیژن این کار را انجام دادند که آخرین آنها هفت سال و دو ماه طول کشید و بهترین زمان ممکن بود اما من اگر این کار را انجام دهم ۶ سال و هشت ماه خواهد بود که بهترین حد نصاب از نظر زمانی برای این کار است. از طرفی من کم سن و سال ترین کوهنوردی هستم که این کار را انجام میدهد. اگر سال گذشته اسپانسر به موقع مرا حمایت میکرد میتوانستم زیر ۶ سال این رکورد را ثبت کنم که رکوردی فوق العاده میشد.
● من برای فتح لوتسه و اورست بهار سال ۹۴ را در نظر گرفتم. اول تصمیم دارم به لوتسه بروم تا این پروژه ۱۴ تایی را تمام کنم بعد به اورست بروم.
● برای هر صعود تقریبا ۲۰ هزار دلار هزینه شده است که ۲۰ تا ۳۰ درصد از این پول را خودم پرداخت میکنم و بقیه را شهرداری تبریز و دیگر شرکتها به من کمک کردند.
● من در تمام این مدت نزدیک به ۱۰ نفر از همنوردانم را از دست دادم. یک چیز دیگر هم به شما بگویم تا حالا نشده که من برای صعود به قله دوبار تلاش کنم و همه قلهها را در همان بار اول فتح کردم خوشحالم که به اینجا رسیدم. دوستانی مثل اوراز، امیری، خانم بهرامی و … داشتم که متاسفانه جان خود را از دست دادند. شاید من خوش شانس هستم که اینجا نشستم و با شما صحبت میکنم.
● تصورش را بکنید شما سه نفره بروید بعد دو نفره برگردید آن وقت خانواده آن فرد چه فکری میکند، نمیگویند چرا بچه ما را جا گذاشتید. اینجا هم شرایط طوری نیست که برای آنها شبیهسازی کنیم که چه اتفاقی برای آن فرد رخ داده است. برای اینکه بار مسئولیت کم شود و حواشی به وجود نیاید من این کار را تنها میکنم.
● ما یک بار از صعود به قله هشت هزار متری برمی گشتیم که به کمپ ۴ رسیدیم ولی آنجا استراحت نکردیم و گفتیم باز هم پایینتر برویم تا در یک مکان دیگر چادر بزنیم. ما چادر زدیم و خواب بودیم ساعت دقیقا ۴ صبح بود که به یک باره صدای وحشتناکی آمد و همه را دهها متر پایینتر پرت کرد. در واقع همه زیر بهمن دفن شده بودیم من تا نیم ساعت گیج بودم و فقط توانستم کیسه خواب خودم را پاره کنم تا خودم را نجات دهم.
● در همین صعود اخیر من به شیشاپانگما خیلی ها می پرسیدند که چطور تنهایی به قله رسیدی. ما یک اکیپ بودیم که در مرحله پایانی دیگر همنوردان با من نیامدند و خودم به تنهایی کار را تمام کردم. در بالای قله سنگ هایی وجود دارد و در محیط آن یک قله دیگر از یک زاویه مشخص است که تنها زمانی که به بالای شیشاپاگما برسید می توانید از آنها عکس و فیلم تهیه کنید. من حتی زمانی که به قله رسیدم شرایط جوی مساعد نبود و ۴۵ دقیقه تک و تنها در آنجا ماندم تا هوا باز شود و بتوانم عکس و فیلم بگیرم تا آن را ثبت کنم.
● کوهنوردی در کل یک ورزش هوازی است چون در ارتفاع اکسیژن کمی وجود دارد برای همین من تمرینات هوازی دوچرخه سواری و دو را انجام میدهم.
● بارها شده من به سبلان رفتم و ارتفاع زده شدم و حالم بد شده به پایین برگشتم. در یخچالهای شمالی سبلان چندین بار به مشکل برخوردم و باید کار هم هوایی را انجام میدادم تا به قله برسم.
● در ارتفاعات اصلا حیوانی وجود ندارد چون هم خطرات است و هم غذایی وجود ندارد که به آنجا بروند اما فقط کلاغها بالا میآیند و حتی تا ارتفاع هفت هزار و ۵۰۰ متری نیز ما را دنبال میکنند تا بتوانند از غذای ما بدزدند این کلاغها از کلاغهای معمولی بزرگترند و اگر غذا را خوب پوشش ندهیم آنها را میبرند و حتی من دیدم با نوک منقار خودشان آنچنان به کنسرو ضربه میزنند که آن را باز میکنند و از داخل آن میخورند.
● بعد از صعود لوتسه برنامه من این است که دیگر به زندگی شخصیام برسم فعلا مجرد هستم و میتوانم این صعودها را انجام بدهم اما وقتی در زندگیام مسئولیت به وجود بیاید ان وقت دیگر نمیتوانم نصف سال را در کوهها سپری کنیم. البته یک چیزی را به شما بگویم من اگر در همان سالهای اول میدانستم این کار چقدر خطرناک است و اینقدر ریسک بالا دارد هیچ وقت دست به این کار نمیزدم ولی حالا به جایی رسیدم که دیگر نمیتوانم آن را نصف و نیمه رها کنم.
● دوست ندارم مردم مرا با انگشت اشاره نشان دهند میخواهم زندگی عادی داشته باشم و خودم را زیر افتخارات دفن نمیکنم. من حتی برای رفتن به دانشگاه هم با دوچرخه میروم و مثل همه زندگی عادی دارم.
منبع: خبرگزاری مهر----http://sulduzalp.com/?p=65